هشتم مرداد، سالروز به قتل رسیدن جاوید نام اکبر محمدی، اسطوره مقاومت در زندان اوین

اکبر محمدی در هشتم مردادماه ۱۳۸۵ و در حالی که در اعتراض به دستگیری مجدد و توقق وضعیت وخیم درمانی اش، در نهمین روز از اعتصاب غذای نامحدودش به سر می برد، به طرز مشکوکی جان باخت.

نامه سرگشاده منوچهر محمدی به احمد شهید

جناب شهید سخت است به عرض برسانم که در ایران تنها من و خانواده‌ام نیستیم که شاهد به قتل رسیدن و یا بازداشت و شکنجه شدن بصورت خانوادگی از سوی رژیم میباشیم بلکه هزاران خانواده در ایران وجود دارند که ...

اهدای جایزه سازمان علمی مسا به منوچهر و اکبر محمدی

اهدای جایزه سازمان علمی‌ مسا ( آمریکا ، کانادا و خاورمیانه) به مبارزان راه آزادی و دمکراسی در سال ۲۰۰۶ میلادی برابر با ۱۳۸۵ خورشیدی به اکبر و منوچهر محمدی.

اعطای تقدیرنامه به منوچهر و اکبر محمدی از سوی جرج دبلیو بوش در سال ۲۰۰۸ میلادی

Go to Blogger edit html and find these sentences.Now replace these sentences with your own descriptions.This theme is Bloggerized by Lasantha Bandara - Premiumbloggertemplates.com.

۶ مرداد ۱۳۹۴

بیانیه منوچهر محمدی بمناسبت هشت مرداد نهمین سالگرد شهادت برادرش اکبر محمدی در زندان اوین



بسیاری از اصلاح طلبان به مردم دروغ گفتند وهمچون عادات بیمار گونه گذشته , تبعیض ها , انحصار طلبی ها , گروه بازیها , خط بازیها , تفرقه افکنی ها , زدنها و زیرپا خالی کردن های سبک نهادهای گزینشی رژیم اسلامی ایران را اینباراتوکشیده با خود به خارج از کشورآوردند و در خارج از کشور درحال نهادینه کردن آنند 


بیانیه منوچهر محمدی بمناسبت هشت مرداد نهمین سالگرد شهادت برادرش اکبر محمدی در زندان اوین

یکبار دیگر اما اینبار نهمین سالگرد شهادت برادر وهمبند هفت ساله ام در زندان مرگ و خون بنام اوین فرا رسیده است . اگر چه باید اذعان نمایم متاسفانه سخت و دردآور است یاد آوری هر ساله این روز شوم برای من و خانواده ام اما چه گویم همین بس که باید تا نهایت , محکوم به قبول این واقعیت دردآور باشیم اینکه برادردلبندم پس از هفت سال اسارت در زندان اوین با فجیع ترین و نا جوانمردانه ترین روش به دست مزد بگیران بی سواد رژیم جور ولی فقیه با شکنجه های بسیارسخت به شهادت رسیده است شکنجه هایی که همراه بوده است با دست ها و پاهای بسته شده او به زنجیرتخت بهداری زندان اوین آنهم در حال اعتصاب غذای خشک یعنی با شکم گرسنه و لبان به شدت تشنه بطوریکه به واقع این شیوه قتل خامنه ای و دو اوامر به واقع بیمار رژیم او چون احمدی نژاد دست نشانده و محسن اژه ای وزیر اطلاعات احمدی نژاد و نیزدیگر عوامل خوش مغز آنان , داغ عمیق و همیشگی بر سینه من و تک تک اعضای خانواده ام بجا گذاشته است و هرسال هم که مناسبت آن روز شرم آور میرسد آثار این زخم و داغ عمیق نه تنها که کمتر نمیشود بلکه بیشترهم میگردد 
 رنج ها , آزارها و شکنجه هایی که خشک مغزان و منجمدین فکری ولی فقیه به دستور ولی فقیه شان به صرف گناهی چون مقاومت و سر سختی درعقیده  بر اکبر روا داشته اند به واقع نه تنها زبان از بیان آن مقاومت قاصر است بلکه قلم از نوشتن مقاومت او هم نیز رنگ می بازد  
اکبر نه تنها مظهر مقاومت بود بلکه مظهر و نماد اخلاق , برد باری و جوانمردی در میان زندانیان سیاسی و حتی زندانبانان بود , اگر چه زندانبانان جرات بازگویی آن را در میان عموم نداشتند ولی در خفا و تنهایی با عشق به او باز میگفتند و زندانیان سیاسی هم که نام پیامبر اخلاق را بر اکبر نهاده اند همگی بر این باور بوده اند که اکبر در مبارزات خستگی ناپذیر , در شهامت و دلیری کم نظیر و در اخلاق سیاسی و دستگیری انسان های ضعیف و نا توان یکی از سر آمدان بود بطوریکه اکبر حاضر بود با شکم گرسنه بخوابد و حتی بمیرد تا دیگر مردمان و هم نوعان و هم بندان او در بیرون و داخل زندان گرسنگی نکشند و زنده بمانند , بله اکبر با این خصوصیات و رفتار پیامبر گونه انسانی و زمینی با شکنجه های سخت و بی رحمانه طرفداران پیامبر آسمانی از میان ما پر کشید و به آسمان رفت و اما آن مزد بگیران شکنجه گرآسمانی در زمین ماندند تا برای  پر کردن شکم زنها و فرزندانشان , انسانهای آگاه ارزشی و اخلاقی بیشتری را در زمین به مسلخ بکشانند و به دنبال آن نیز به آسمان بفرستند و به ازای هر محشور کردن آگاهان با پیامبر در آسمان ویا نیز به قتل رساندن بیشترآنان مزد بیشتری دریافت نمایند و سپس نیزدر روی زمین به شادی و هلهله بپردازند , رنجی که من از نا آگاهی خود خواسته این دسته از مردم میکشم  بیشتر از رنج و درد پر پر شدن دلبندم اکبر به دست همین قشر بیمار و بیسواد و نا آگاه است چرا که خود این دسته بهتر میدانند که آنان علاوه بر جاهل و نا آگاه بودن , بیمارانی هستند که به علت آلوده شدن به این روند از اعمال نا صواب و نیزدنبال نکردن کسب خلاقیت جهت رویکرد به اومانیسم و ماندگاری تاریخی , چاره ای ندارند که برای اقناع و ارضاء بیماری خود شیفتگی شان که همانا  ثبت لحظه ای اعمال منفی شان در میان مردم است به قتل مخالفین شان روی آورند چیزی که اگر به عمق آن توجه گردد میتواند لرزه براندام هر انسان با خرد و آگاه بیاندازد اما آنها باید بدانند تنها راهی که میتواند برای هر انسانی , به واقع ماندگاری انسانی تاریخی همیشگی به همراه آورد خلاقیت همراه با پاکی درون یعنی پاکی روح است اگر چه آنها این دو صفات مثبت را با خود ندارند اما همین بس که بدانند اگر خود بخواهند با ممارست میتوانند هر آنچه که بر آن اراده نمایند دست یابند اما مهمترین شرط برای نیل به هر صفات مثبت آن است که از قتل بیشترمردم خویش دست بکشند و با صداقت به مردم بپیوندند و نه با دوغ و ریا , همانطور که بسیاری ازاصلاح طلبان و محافظه کاران به مردم پیوستند اگر چه بسیاری از آنان درعمل به مردم دروغ گفتند و همچون عادات بیمار گونه گذشته , تبعیض ها , انحصار طلبیها , گروه بازیها و خط بازیها ,  تفرقه افکنیها , زدنها و زیرپا خالی کردنهای سبک نهادهای گزینشی رژیم اسلامی ایران را اینباراتوکشیده با خود به خارج از کشورآوردند و در خارج از کشور درحال نهادینه کردن آنند اما همین بس که بدانند مردم در هرصورت و درهر شرایط هوشیارو آگاهند وکوچکترین اعمال غیرمردمی آنان را درهر صورت و در هر جا رصد خواهند کرد  چرا که خون اکبر و اکبرها که جز اومانیزم , تکثرعقیده و پاکی و اتحاد بی مرز , مرزی نمی شناسند  در میان است .
منوچهر محمدی برادر وهمبند هفت ساله اکبر محمدی در زندان اوین  

۱۷ فروردین ۱۳۹۴

۱۴ اسفند ۱۳۹۳

قیاس دفاع از حقوق کودکان از سوی دو نظام آمریکا و ایران , منوچهر محمدی


چند روزی است که بسیار خوشحالم چرا که با خبر شده ام که برادرزاده نخبه وبهترازجانم فرحان که پس از به قتل رسیدن عمویش اکبر در زندان اوین , نامش را به اکبرتغییر داده است مشغول بکارشده است . اکبر هم اکنون نیزدرسن شانزده سالگی قرار دارد و در سال دوم دبیرستان درآمریکا مشغول تحصیل میباشد
هرشخصی در آمریکا ازسن شانزده سالگی میتواند مجوز کار دریافت کند و دربسیاری ازجاها که بخواهد کار کند اما همچنان باید تحت مراقبت پدر و مادرخویش باشد چرا که تا سن هجده سالگی از نظر عقلی و تصمیم گیری کودک محسوب میشود و به لحاظ تصمیم گیری نمیتواند تصمیمات عقلانی اتخاذ کند و به همین خاطرهم قانونا نمیتواند تا سن هجده سالگی مزدوج شود و تشکیل زندگی دهد وقبول اختیاری چنین کاری در چنین سنی هم تنها و تنها به صرف آمادگی برای کار پس ازسن قانونی است اگر چه کودک معصومانه میکوشد درآمد حاصله از کار را با لذت بیشتری برای خودش اندوخته نماید و یا خرج کودکانه خویش کند و قبول دوست دختری و پسری هم از سوی دانش آموزان راهنمایی و متوسطه تنها درمیان خودشان تا سن هجده سالگی قانونی است و نه بالاتر ازهجده سالگی و اما در صورت رخداد چنین حادثه ای , برای پسر و دختر بالاتر ازهجده سالگی جرم تلقی میشود و زندانی دارد و برای پائین تر ازهجده سالگی قربانی تلقی میشود و تبرئه دربردارد و این است معنا و مفهوم امنیت واقعی کودکان از سوی دولت آمریکا . حالا بیائیم دفاع ازحقوق کودکان از سوی دو نظام آمریکا و ایران را با هم قیاس کنیم و ببینیم که ما در کجای کار قرارداریم 

۱۰ بهمن ۱۳۹۳

آیا باز هم یهودی کشی در راه است ؟ آیا باز هم انسانیت درحال سقوط است ؟ همراه با لینک مستند پیشوای آلمان از رها اعتمادی . منوچهر محمدی


رها اعتمادی جوانی است مودب، خوش‌فکر و خوش‌اخلاق. او چند فیلم مستند آموزشی- تاریخی ساخته که هر یک بارها در تلویزیون برون مرزی «من و تو» پخش شده است. تلویزیونی که سال‌هاست به طور متوالی از پربیننده‌ترین کانال‌ها در میان ایرانیان شناخته شده است. تازه‌ترین مستند رها اعتمادی «پیشوای آلمان» نام دارد که سر و صدای زیادی در میان بینندگان به راه انداخته است. محال است هر انسان هر اندازه هم که بی‌رحم باشد با دیدن این فیلم مستند، لحظه‌ای به تأمل نپردازد و اندکی به بازاندیشی و خوداندیشی روی نیاورد. پدر رها اعتمادی، حسن اعتمادی که یکی از شخصیت‌های سیاسی شریف و دوست داشتنی است تعریف می‌کند که رها پس از پایان فیلم وقتی از سفر برگشت به او گفت غم‌انگیزترین نقطه اردوگاه که از آن فیلم‌برداری می‌کردند محل نگهداری کفش‌های باقی مانده از کودکانی است که چون کوه تلنبار شده. کفش‌های بچه‌هایی که بعد از جدا کردن آنها از خانواده و یا سرپرست‌شان به بهانه فرستادن آنها به حمام‌های عمومی به اتاق‌های گاز برده شدند و به قتل رسیدند.
رها اعتمادی اگر چه در این مستند، رژیم ضد بشری نازی‌ها و حزب ناسیونال سوسیالیست آلمان هیتلری را به تصویر می‌کشد اما به واقع او در این مستند می‌خواهد تمامی رژیم‌های توتالیتر مبتنی بر ایدئولوژی‌های آسمانی و زمینی را که هم اینک نیز در کشورهای مختلف در قدرت هستند، از جمله رژیم تئوکراسی ملایان ایران را به تصویر بکشد. رژیم‌هایی که هر یک به شکلی در حال از میان بردن ارزش‌های انسانی هستند تا آنها را با ضدارزش‌های خود جایگزین کنند.
رها اعتمادی هم‌چنین می‌خواهد بگوید که قتل انسان‌ها با هر توجیهی از سوی هر حکومتی، کاری پلید، غیراخلاقی و ضد انسانی است خواه از سوی رژیم نژادپرست آلمان هیتلری باشد که فاجعه هولوکاست را به بار آورد، خواه از سوی حکومت پوتین در روسیه باشد که به شکل دیگری به دیکتاتوری و کشورگشایی روی آورده، و خواه از سوی رژیم دینی حاکم بر ایران باشد که از یک سو در سیاست داخلی زیر پرچم اجرای قوانین شریعت دست به قلع و قمع ایرانیان زده و می‌زند و از دیگر سو، در سیاست خارجی، برای نمونه، به جای ارائه یک طرح عملی و انسانی جهت حل مناقشه اسراییل و فلسطین و کمک به تحقق صلح بین آنها، مرتب به تحریک و تفرقه مردم فلسطین و لبنان همی بین خودشان و هم با اسراییل دامن می‌زند و سالانه صدها میلیون دلار پول بی زبان مردم ایران را خرج ترور و تروریسم و نا امنی و کشتن مردم منطقه می‌کند. افراطی‌گری و نیات جهان‌گشایی جمهوری اسلامی یکی از دلایل شکل گرفتن گروه‌های افراطی سنّی و مذاهب دیگر اسلامی در منطقه است. این در حالیست که رژیم شیعه ایران برای مثال از گروه حماس در فلسطین که سنی مذهب است حمایت می‌کند حال آنکه ایرانیان سنّی در تهران، این پایتخت چند میلیونی، اجازه ندارند نماز جماعت به جا آورند. این بام و دو هوا نه از علایق دینی رژیم ایران بلکه از اهداف سیاسی آن پرده بر می‌دارد که یکی از آنها دشمنی مزمن نه با دولت اسراییل بلکه با کشور و مردم اسراییل است که اتفاقا در میان آنها شمار زیادی اعراب مسلمان و غیرمسلمان نیز وجود دارند. آنچه رژیم اسلامی ایران، صهیونیسم می‌نامد و به خیال خود می‌خواهد با آن مبارزه کند، چیزی جز یهودستیزی نیست.
رژیم ایران اگر واقعا به فکر فلسطینی‌ها می‌بود، می‌بایست به جای قرار گرفتن در کنار سازمان تندروی حماس و تشویق آنان به جنگ‌های بدون نتیجه حداقل در کنار سازمان متعادلی چون فتح قرار می‌گرفت و دو طرف فلسطینی و اسرائیلی را تشویق به صلح پایدار می‌کرد. در این صورت، مردم اسراییل نیز نگران از امنیت خویش نبودند و به احزاب تندروی اسراییلی رأی نمی‌دادند این است که مستند «پیشوای آلمان» بی‌اختیار بیننده را به یاد رژیم هایی می‌اندازد که احساس «پیشوا»یی دارند و با سیاست‌های خطرناک و ضدبشری خویش، مشابه آنچه را تکرار می‌کنند که زمانی رژیم هیتلری دنبال کرد .

۲۰ دی ۱۳۹۳

مصاحبه منوچهر محمدی از تلویزیون آپادانا در مورد پناهجویان ترکیه و فدرالیسم و تجزیه طلبی

لینک ویدیو در یوتیوب 

مصاحبه منوچهر محمدی از تلویزیون آپادانا در مورد پناهجویان ترکیه و فدرالیسم و تجزیه طلبی
https://www.youtube.com/watch?v=cMX4OEcZTuI&feature=share

۱۸ آذر ۱۳۹۳

نامه اول منوچهر محمدی به آرمان رضاخانی فرزند مقتول بدست جلال الدین فارسی به همراه پاسخ آرمان رضاخانی به منوچهر محمدی


نامه اول منوچهر محمدی به آرمان رضاخانی فرزند مقتول بدست جلال الدین فارسی به همراه  پاسخ آرمان رضاخانی به منوچهر محمدی 
آرمان عزیز این نامه اول من به شماست لطفا یا شماره تلفنت را به من بدهید که من به شما تلفن کنم و یا با شماره ای که من پیشتر برای شما ارسال کرده بودم به من زنگ بزنید که بابت کار شما بر آنم که با شما صحبت کنم ، آرمان جان من هیچ سرمایه ای در زندگیم ندارم , تنها سرمایه من یک آپارتمانی است در لاس وگاس که متعلق به من است یعن با قرض پنجاه هزار دلار خریدم تا از زیر بار پرداخت سنگین اجاره خونه در آیم لذا اگر براتون زندگی در تگزاس سخت است قبول کنید این منزل من تا آزادی ایران در خدمت شماست بطوریکه همه امکانات از تحصیلی تا رفاهی را به عنوان برادرکوچکتان برای شما در لاس وگاس فراهم میکنم که در این شهر زندگی ساده خودت را پیش ببری و همینطور بی تعارف میگم اگر حتا بخواهی حاضرم این خونه را به نامت کنم لذا نبایست سختی شما در آمریکا و رنج مرگ پدر شما در ایران شما را افسرده کند و دست به کار ضعیفی بزنید چرا که با اینکار شما , نه تنها که رژیم سوء استفاده میکند بلکه روح پدرت هم نیز در عذاب خواهد بود ، مگر نگفتی محمد نوریزاد پدرتان است ؟ پدر یعنی رهبر یعنی هادی و راهنما ، حال که مبارزه و مقاومت نوریزاد امروزه برای شما به عنوان الگوی زیبا و ویژه و بی بدیل شناخته شده است پس چرا نبایست مبارزه او برای فرزندش چون آرمان الگو باشد ؟! مگر هفت سال و دو ماه حبس من و بردارم اکبر در زندان اوین و سپس مرگ اکبر در ان زندان مرا شکست ؟! اگر چه شاید به ظاهر برای یک عده بی خردان اینگونه بنمایاند که من شکستم اما به واقع برای با خردان و دوربینان اینگونه نیست چرا که به واقع من یاد گرفتم که پیوسته با تمام مشکلات ازجمله از نداری تا رنجهای روحی و مریضی های جسمی لاعلاج ناشی از زندان مبارزه کنم و کمر همه این دردهای به ظاهر درمان ناپذیر را یکی پس از دیگری بشکنم همچنانکه در زمان مبارزات خودم در ایران کمر رژیم را شکستم . مطمئن باش بزودی ایران آزاد خواهد شد و همه ما به ایران خواهیم رفت و همه با افتخار در کنار هم کشورمان را خواهیم ساخت در اینجا همین بس که بدانی اگر دست به کار ضعیف بزنی حداقل من به سهم خودم شما را نمی بخشم چرا که درآنصورت , من حداقل یکی از همرزمان خودم را در کنار دیگر همرزمان ایرانیم ندارم آنهم به این دلیل که او ضعیف بود و به هنگام اوج مشکلات , طاقت مبارزه و تحمل سختیها را نداشت . با احترام ، برادر کوچک شما منوچهرمحمدی 

پاسخ آرمان رضاخانی به منوچهر محمدی
در این چند روز پیغام هایی از افرادی دریافت کردم که می بایست متن را چند بار میخواندم، ابی به صورت میرساندم، تا مطمئن باشم آنچیزی که دیدم تنها یک توهم شیرین نیست، باید بخودم ثابت میکردم درحال خواندن یک سناریو از فیلم های سیاه و سفید ایرانی نیستم، با این وجود اعتراف می کنم هنوزه هنوزه چند متن هست که سخت است باورش... باور دریافت متنی از افرادی خاص... شما یکی از ان افراد خاص هستید که متنی رویایی برایم نوشتید... میگویم رویایی چون هنوز باور ندارم جوان مردی و خوب بودن می تواند محدود به جلوه های ویژه روی پرده نقره ای سینما ها نباشد... قبول کنید واژه کم می آورد در جواب شما... چه بنویسم؟ دردهایم خجالت می کشند در مقابل فردی بنام منوچهر محمدی، درد بگیرند... کاملن بیهوده گویی است اگر بگویم بخاطر فلان و فلان تصمیم گرفتم که دیگر نباشم... آیا دردی سنگین تر از پرپر شدن برادر در زندان های جمهوری اسلامی هست؟ آیا دردی را می توان گفت که شما آنرا را مشق نکرده باشید؟ یک زمانی جواب خیلی چیز ها را میدانستم، یا انگیزه ان بود به دنبال جواب سوال هایم باشم، ولی الان نه ان انگیزه هست و نه دیگر رمقی برای تکرار ان کارها، خیلی خسته ام... خیلی... گزافه گویی نیست اگر بگویم نمی کشم... غیر قابل تصور نخواهد بود اگر ریز آنچه بر من گذشته را بدانید و بشنوید که الان هیچ چیز و هیچ کس جذابیت گذاشته را برایم ندارد، اگر وقت کردید و خواستید بدانید از برای چه دیوانه گشته ام، تنها کافی ست متن های منتشر شده منرا بعد از تولد امسالم بخوانید، کامنت هایم را دریابید، شاید کمی متوجه شوید چرا و چگونه شد که به این نقطه رسیدم... باور کنید نمی کشم، خیلی مسایل هست، خیلی... همین ماه، در همین خرداد پر از حادثه، پرواز را بر قرار ترجیح خواهم داد... آخرین روز در یک ویدو آنلاین همه چیز را خواهم گفت، کمی صبر کنید و بدانید اختیار کردم که جبر زمانه را دیگر فرمان نبرم، باور دارم: دفتر فرمانبری از خیل دیوان بسته باد / وقت آن آمد که خود بر خویش سالاری کنیم می خواهم خودخواه باشم، می خواهم مغرور باشم و دیگر بگویم بس است، خسته ام، باید استراحت کنم... برای دردهایم درمانی گویا نیست، شاید مرهم ان باشد که در کامنتی به آقای نوریزاد گفتم... راحت بگویم، بی تعارف! بی خیال... یک روز، تنها برای چند لحظه آمار دنیا به واسطه نبودنم میشود منفی ۱، همین... چیز خاصی پیش نمی یاید... از صفحه کیبوردم سپاسگزارم، تنها به واسطه آنکه منرا به شما وصل کرد تا بگویم، ببخشید همسنگر که تنهایت میگذارم فقط در ایرانی آزاد از طرف من بدوید، شاد باشید، دستهایتان را باز کنید تا در اوج آسمان غوطه ور شوید، آنگاه لبخندی بزنید و بدانید هرجا باشم، با همان لبخند شما شاد خواهم شد... با احترام، رفیق نیمه راه آرمان رضاخانی
من این متن ها را داشتم، چیز دیگری پیدا نکردم امیدوارم به درد شما بخورد
بهترین آرزو ها برای شما

۱۷ آذر ۱۳۹۳

آیا سعید پورحیدر با رژیم اسلامی است ؟ منوچهر محمدی


سعید جان , باور فرمائید شایعات به ناحق علیه شما , به شدت مرا غمگین و دل آزرده کرده است  چرا که من , نه تنها که نیک شما را میشناسم که شما کمترین مال رژیم نبوده و نیستید بلکه بخوبی هم واقفم که شما در آمریکا چی کشیدید که ناچار به ترک از این دیار شدید آنطور که حتی خطر ریسک مرگ رفتن از آمریکا را هم بجان خریدید و نیز میدانم که برای شما در آمریکا چون بسیاری , بیکاری , بی خانمانی و اجاره خونه بزرگترین درد و رنج بوده است که من نیز از نزدیک شاهد همه آن دردها و رنج های شما بوده ام  , من می دیدم که شما می بایست هر ماه چگونه به سختی خودت را  آماده پرداخت پول اجاره خونه میکردید اما نمیتوانستید چون کار نداشتید و لذا برای پیدا کردن کار به هر دری میزدید اما قادر به پیدا کردن کار نبودید و نیز نیک میدانم که شما به چه دردهای غیر قابل گفتنی هایی گرفتار آمدید . من ایمان دارم که اگر دیگران هم چون من براین درد شما واقف بودند چون من در ترمیم درد شما می کوشیدند و نه آنکه نمک بر درد شما می پاشیدند چرا که تا آنجا که من چند نفر از جمله آقای روح الله زم را که بخوبی میشناسم افرادی درد کشیده , انسان باور و اخلاق مدار هستند که در ارتباط با شما بعلت دریافت اطلاعات غلط به اشتباه افتاده اند به یقین آنها در صورت دانستن دردهای شما , بجای شک و تردید به شما  , به همدردی به شما میپرداختند و نه آنکه به زخمهای درد شما می افزودند . اما من نیز به سهم انسانی خود در پنجشنبه پیش رو در برنامه تلویزیونی ثابت خودم در تلویزیون آپادانا در دفاع از شما که جز ادای حق نیست سخن خواهم گفت و سپس نیز کامل آنرا در یوتیوپ خواهم گذاشت و در نهایت هم نیز لینک یوتیوپ آنرا در فیسبوک شر خواهم کرد تا به واقع در این سرزمین بشری توانسته باشم کمترین سهم انسانی خودم را  نسبت به یک انسان و نه یک دوست ادا کرده باشم . امیدوارم شما هم تا آنزمان چون همیشه سیاست سکوت اختیار نمایید و قبل از هر چیز اجازه دهید که در ابتدا دیگران که از واقعیات زندگی مملو از درد شما در آمریکا باخبرند وجدان خویش را قاضی قراردهند و دردفاع از شما سخن بگویند  تا همه این شایعات با  دادن آگاهی , از سر دوستی پایان پذیرد و نه از سر جنگ و اهانت و انتقام که تنها رژیم و انسانهای دارای روان بیمار به آن می اندیشند و دامن میزنند و نه انسانهای فهیم و بزرگی چون شما و روح اله زم و دیگر دوستانی که من میشناسم . 
دل که رنجید از کسی    
خرسند کردن مشکل است 
شیشه شکسته را پیوند کردن مشکل است 
کوه را با آن بزرگی میتوان هموار کرد 
حرف ناهموار را هموار کردن مشکل است 

ارادتمند منوچهر محمدی 

۱۲ آذر ۱۳۹۳

پاسخ من ( منوچهر محمدی ) به ادعای دوست فیسبوکی ام در مورد شهرام همایون


پاسخ من ( منوچهر محمدی ) به ادعای دوست فیسبوکی ام در مورد شهرام همایون 

کیوان گرامی , شما در کامنتی در فیسبوک من فرموده بودید که من به شما گفته بودم که شهرام همایون پول مرا خورد ه است ! این ادعای شما در صورتی است که اینجانب نیک میدانم که من چنین حرفی در هیچ جایی در نزد هیچ کسی بیان نکرده و نخواهم کرد چرا که, بخوبی میدانم که این ادعا کمترین حقیقت ندارد ولو اینکه واقعیت هم میداشت حتی در آنصورت هم هرگز در شان خویش نمیدیدم که آن را در نزد کسی بازگو کنم چون معتقدم برای یک سیاسی , اخلاق سیاسی مهمترین اصل است . لذا نمیدانم و نمیفهمم که شما به چه منظوری این حرف غیر واقعی را بیان داشتید   ؟!  اینجانب برای همه صاحبان و مجریان و برنامه سازان تلویزیونهای سیاسی احترام قائل هستم از جمله برای شهرام همایون که از یکسو با فروش پرچم ملی ایران ,  توانسته در حقیقت مبارزه با پرچم جمهوری اسلامی ایران را رسمیت بخشد  و از دیگر سو , با فروش پرچم از طریق تکیه به کمک مردم , توانسته است یکی از اصول مهم , چون استقلال رسانه در مبارزه را به مردم بشناساند . لذا من شرف تمامی تلویزیونهای سیاسی را ترجیح میدهم به بعضی از تلویزیونهای غیرسیاسی که چه بسا بسیاری از آنان  از متکدیان واداده رژیم میباشند . آقای شهرام همایون همیشه با احترام با من برخورد کرده است و همینطور نیز پول مرا به درستی که ساعتی دویست و پنجاه دلار به هنگام اجرای برنامه سیاسی بوده است به موقع  پرداخت کرده است و من هم به همین خاطر , همیشه و در همه جا به بزرگی از ایشان یاد کردم و در همه جا , هم احترام ایشان و هم دیگر دست اندر کاران دیگر تلویزیونها ی سیاسی را بر خود فرض دانسته و خواهم دانست . و اما امیدوارم حداقل شما کیوان گرامی , از این پس  بجای توسل به کارهای غیر اخلاقی , نام واقعی تان را در فیسبوک معرفی نمایید تا شک من از اینکه از آن رژیم هستید برطرف شود . با احترام به شما 

۵ آذر ۱۳۹۳

بیانیه تحلیلی منوچهر محمدی به مناسبت پانزدهمین سالگرد کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ خورشیدی


بیانیه تحلیلی منوچهر محمدی به مناسبت پانزدهمین سالگرد کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸ خورشیدی
در نیمه اول تیرماه ۱۳۷۸ طرح پیشنهادی سعیداسلامی معروف به سعید امامی با عنوان اصلاح قانون مطبوعات که در اصل نشان از محدودیت و محصوریت مطبوعات درچهاربند داشته است در کمیسیون فرهنگی مجلس پنجم به تصویب رسیده بود این طرح پس از تصویب ابتدایی در کمیسیون فرهنگی ، میبایست برای تصویب نهایی به هیات رئیسه ان مجلس ارسال میشد تا موافقان و مخالفان ان طرح در ابتدا در صحن علنی ان مجلس به بحث و تبادل نظر مبنی بر رد و یا تائید ان طرح میپرداختند و در نهایت نیز به دادن رای مخفی مثبت یا منفی نسبت به ان طرح اقدام میورزیدند اما پیش از هرچیز تصویب ابتدایی این طرح در کمیسیون فرهنگی مجلس پنجم ، حساسیت تمامی روزنامه های اصلاح طلب بویژه روزنامه ایران ، ارگان رسمی دولت اصلاحات وقت و نیز روزنامه سلام ارگان غیر رسمی مجمع روحانیون مبارز به مدیر مسوولی روحانی معروف ، مرموز و مقتدر و اصلاح طلب و همچنین نیزعضو مرکزی ان مجمع موسوی خوئنی ها را برانگیخته بود لذا در ۱۵ تیرماه ۱۳۷۸ خورشیدی روزنامه سلام اقدام به انتشار سند محرمانه وزارت اطلاعات که مربوط به طرح معاون پیشین ان وزارت سعید اسلامی بود نموده بود . این روزنامه در صفحه اول خود با تیتر درشت نوشته بود ، سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است . به واقع پس ازانتشار سند محرمانه وزارت اطلاعات در روزنامه سلام بود که این روزنامه با شکایت وزارت اطلاعات و تعدادی از نمایندگان ذوب شده ولی فقیه درمجلس شورای اسلامی ، توقیف شد .
بله ! همه چیز به بهانه توقیف و بستن روزنامه سلام آغاز شد از یکسو ، قیام فراگیرومستقل گرچه به ظاهر جنبش دانشجویی اما به واقع جنبش اجتماعی و از دیگر سو هم ، قیام گرچه مطبوعات به ظاهر نسبتا مستقل اصلاح طلبان اما به واقع جانبدارانه دولت اصلاحات . و اما در مورد قیام دانشجویی باید اعتراف نمود که توقیف روزنامه سلام بهانه ای شد تا ان قیام تاریخی ۱۸ تیرعلیه رژیم استبدادی مذهبی ولی فقیه رقم بخورد و نیز نکته مهم اینجاست که تمامی آنچه که تاکنون بنام قیام علیه رژیم ایران رخ داده است به واقع یک اتفاق نیست بلکه یک حقیقت است بویژه قیام تاریخی ۱۸ تیر که نه تنها ان قیام درماهیت خویش کاملا مستقل بوده است بلکه کمترین وابستگی به داخل و خارج از کشورهم نداشته است چرا که قیام ۱۸ تیربه واقع انباشتی از خواستها و مطالبات سرکوب شده و به قلیان آمده نه تنها که دانشجویان بلکه بسیاری از مردمان در میان قریب به اتفاق اقشارجامعه بود که بناچار در ان روز تاریخی سر بر آورد چرا که در حقیقت محکوم به ان بود که میبایست روزی بنام یک چنین روز تاریخی سر بر میاورد
و اما در مورد قیام مطبوعات اصلاح طلبان باید اذعان نمود که تمامی روزنامه های وابسته به دولت اصلاحات ، ضمن انتشاردوباره افشای سند محرمانه روزنامه سلام دران روزنامه ها ، همواره توقیف روزنامه سلام اصلاح طلب را بعنوان اقدامی غیر قانونی ، مخالفت با توسعه سیاسی و نیزمقابله با دولت اصلاحات یاد کردند ، مهم اینجاست که همه این انتقادات وافشاگریها ازسوی این روزنامه ها ، همه واقعیت نبود اگر چه نیز به واقع درست و بجا بود چون درست تر و بجا تران بود که افشاگریها وانتقادات واقع گرایانه تر و اساسی تری هم وجود داشت که متاسفانه ان روزنامه ها از یکسو ، چشمها را بر روی حقایق و چه بسا متهمان مورد نظر بستند از جمله بر روی متهم اصلی و حقیقتی یعنی رهبری نظام به عنوان عالیترین مقام و نیزتنها خالق همه این مشکلات و نابسامانیها و از دیگر سو ، انگشت تمامی اتهامات را با آگاهی و نه به سهو و اشتباه تنها بسوی نهادهای وابسته به رهبری چون دستگاه های امنیتی و قضایی نشانه گرفتند تا رهبری را از هر نوع اتهام ، پاک و مبرا نگاه دارند ! به چه دلیل ؟
تنها به چند دلیل ! دلیل اول ، به خاطر ترس از زندان و یا از دست دادن منافع فردی و گروهی و همینطورنیز تعلق و وابستگی نیم بند به تمامیت نظام دلیل دوم اینکه ، جنبش ۱۸ تیر در کمترین زمان ازجنبش صرف دانشجویی بیرون آمده بود و به یک جنبش اجتماعی تبدیل شده بود بطوریکه این جنبش همانگونه که از شعارهای ان برمیامد بدون کمترین خشونت ، کلیت نظام را هدف قرارداده بود حال آنکه به واقع تداوم سیاستی چون از یکسو، عدم خشونت و از دیگر سو، پیگیری و اصراربرمطالبه تغییرساختاری در ان اعتراضات مدنی از سوی پیروان ان جنبش ، مورد خوشایند رژیم نبود چرا که ازیک طرف ، رژیم برای سرکوب ان جنبش ، نیاز به بهانه ای چون اعمال خشونت از سوی مردم و دانشجویان جهت سرکوب خود آنان داشت و از طرف دیگر ، اصراربرتداوم مطالبه ای چون تغییربنیادین وساختاری نظام ونه تغییر اصلاحی دولت از سوی دانشجویان و مردم ، به واقع پیروی اکثریت از تغییرکلیت نظام محسوب میشد و نه تغییر کلیت دولت در بدنه نظام ، چیزی که نه تنها برای رهبری و تمامی پیروان جناح او بلکه حتی برای رئیس دولت وقت اصلاحات یعنی خاتمی و نیز بسیاری از پیروان حزبی و همینطورنیز اندکی از پیروان مطبوعاتی او و نه همه آنان ، به وافر، سخت و گران آمده بود چرا که سیاست عملی نانوشته دولت اصلاحات بر این بود که ، ان کس که با ما نیست برماست و اما ادامه این روند از سیاست درحقیقت جزاین تعریف نمیشد که مطالبات واعتراضات مدنی همه اقشارجامعه حتما باید درچارچوب سیاستهای دولت اصلاحات بگنجد ! این یعنی زمینه سازی مبنی بر برخورد ابتدایی از سوی جریان اصلاحی و سپس نیز برخورد نهایی از سوی جریان رهبری نسبت به موجودیت چیزی بنام جریان سوم ! جریانی که اگر چه ناوابسته به حکومت بود اما دموکرات و مخالف سرسخت خشونت بود
با اینحال جریان سوم چاره ای جز این نداشت که برای شنیده شدن صدای اعتراضات خویش ، فراخوان اعتراضی خویش را به شیوه دموکراتیک و مدنی تنها درخیابانها و پارکها دنبال کند و فریاد دادخواهی سردهد چرا که تمامی مکانهای سیاسی و فرهنگی و دانشگاهی دولتی بود و تنها دراختیار پیروان دو جریان درون حکومتی قرار داشت ونه دراختیارجریان سوم بیرون ازحکومت و این یعنی بی عدالتی همراه با نا امنی لذا بعلت همین عدم مصونیت و امنیت جریان سوم بود که هجمه و خشونت از دو سو بر پیروان این جریان باریدن گرفت از جمله ، هجمه همزمان مطبوعات دو جریان وابسته به دولت و نظام برجریان سوم و به دنبال ان هم نیز دستگیری و شکنجه و زندان پیروان جریان سوم ازسوی دو نهادی چون نهاد امنیتی وابسته به دولت اصلاحات و نیز نهاد قضایی وابسته به رهبری .
اگربگذریم از اعمال سیاست ضد مردمی و ضد جریان سومی رهبر بیمار و پیروان بیمار او ، با تاسف باید گفت که اجرای عملی این روند از سیاست انهم از سوی پیروان دولت بر پیروان جریان سوم ، نه ذره ای برمبنای قانون بود و نه برمبنای کمترین حق وعدالت ! حق و عدالت ان بود که دولت اصلاحات و پیروان ان دولت ، چشمها را میبایست بر روی حقایق نمی بستند و نظاره گر خشونتهای رهبری و پیروان جناح او نمیشدند و به طریق متمدنانه ، بی قانونی نمیکردند و یا نیز با سکوت خویش درمقابل خشونت های رهبری به واقع با رهبرهمراه نمیشدند و موجبات گستاخی هرچه بیشتر او را فراهم نمیساختند و دردناکترآنکه بجای مقابله با خشونت های رهبری با جناح او همدست نمیشدند وبه مقابله با جریان سوم که نه به خشونت باور داشت و نه هیچگاه دست به بی قانونی میزد اقدام نمی ورزیدند در اینجا اگر فرض را بر این قرار دهیم که سیاست دولت اصلاحات برآن بود که با سکوت خویش در برابر بی قانونیها و سوء استفاده های رهبری ، خود نیز بی قانونی کند و حتی بر رای مردم نیز خیانت نماید اما درمقابل خواست ضد مردمی رهبر ایستادگی نکند چون در آنصورت بهتر میتواند به تدریج رهبری را دور بزند و براو فائق آید لذا در آنصورت باید اذعان نمود که دولت خود نیز در مرور زمان شاهد بوده است که اجرای عملی این سیاست بکل اشتباه بوده است و کمترین هم نیز بکارنیامده است با اینحال دولت اصلاحات متاسفانه حتی حاضرنشده بود که نسبت به سیاست اشتباه خویش کمترین تجدید نظر نماید !
دولت اصلاحات نه تنها دراستیفای حقوق پیروان جریان سوم گامی برنداشته است بلکه دراعاده حقوق تعدادی ازنمایندگان اصلاح طلب مجلس که بخاطر دفاع شجاعانه از حقوق مردم یا به زندان افکنده شدند و یا از مجلس بیرون رفتند و یا به بیرون انداخته شده بودند دست روی دست گذاشته بود و کمترین کاری برای اعاده حیثیت آنان نکرده بود و همینطور نیز دولت اصلاحات نه تنها برای نمایندگان منتقد مجلس بلکه برای بسیاری از روزنامه نگا ران منتقد و نیزاعضای منتقد دفتر تحکیم وحدت که به بخاطردفاع ازحقوق مردم بجای دفاع صرف از دولت و اصرار برحق استقلال به زندان افکنده شده بودند کمترین دفاعی جهت اعاده حیثیت آنان هم بعمل نیاورده بود بطوریکه امروزه تعدادی از آنان پس از آزادی از زندان ، به اجبارتبعید در خارج از کشور را برگزیدند و حتی حق بازگشت به خاک کشور خویش را هم ندارند حال بماند صدها زندانی سابق و فعلی جریان سوم ! جریانی که نه وابسته به طیف راست نظام است و نه وابسته به طیف چپ نظام . دسته بندی های سیاسی در تمامی کشورهای دموکراتیک صرفا برای توسعه زندگی مادی و معنوی و نیز رهایی از خودیها و نا خودیها موجودیت می یابد حال آنکه بر عکس در ایران جای دسته بندیهای سیاسی مردم مدارانه را مرز بندیهای سیاسی ولایت مدارانه اشغال کرده است و لذا تا زمانی که مرز بندیهای ولایی بر مردم ایران حکومت میکند عادلانه نیست که از دل نظام ولایی جریاناتی چون رفرمیست و پراگماتیست بر خیزند و بجای مقابله با خواست نا مشروع وغیرقانونی رهبری به مقابله با خواست مشروع و قانونی جریانی چون جریان سوم بر آیند .
در اینجا شرح این نکته ضروری است که جریان سوم به واقع جریانی است که همواره از یکسو ، مخالف موجودیت نظام ولی فقیه و از دیگر سو ، مخالف فعالیتهای سیاسی اصلاح طلبان و اعتدال گرایان دران نظام میباشد چرا که این جریان معتقد است ولی فقیه در ذات خویش اصلاح ناپذیر است و لذا بعلت همین اصلاح ناپذیری ذاتی ولی فقیه است که دولت اصلاحات و اعتدال نه تنها تاکنون نتوانستند مانع محدودیتها ، اعدام ها و زندان ها در ایران شوند بلکه برعکس خواسته یا نا خواسته باعث تشدید و تسریع محدودیتها ، اعدامها و زندانها 
درایران هم نیزشده اند ، دراین میان دولت اصلاحات و اعتدال بجای اینکه خدمتگزارخواست مردم که به واقع نه بزرگ به خامنه ای گفته است باشند ، به خدمتگزاران خواست خامنه ای مبدل شدند و همینطور نیز خدمتگزارانی شده اند برای رهایی کلیت نظام ولایی از بحران مشروعیتی که مدام از سوی مردم داخل ، موجودیت نظام او را تهدید کرده و میکند .
اگر چه مردم به واقع درسه دوره ، نه بزرگ خود به خامنه ای را با دادن رای خود به خاتمی رفرمیست ( اصلاح طلب ) و روحانی پراگماتیست ( عملگرا ) آزمودند اما از آنجا که وضعیت به نفع خواست مردم تغییر نکرده است لذا اینبار کافیست فقط برای یکبار، نه بزرگ خود به خامنه ای را با عدم رای خود به هیچ یک از کاندیدا تورها بیازمایند چرا که مردم درآنصورت چون گذشته به ظاهر شاهد رئیس جمهور مردمی اما به واقع خدمتگزار رهبری نخواهند بود که بخواهند نظام ولایت را از بحران مشروعیت مردمی برهانند لذا این ، آسان ترین راه و نیز آسان ترین کار است بدون آنکه کمترین هزینه ای نیز در این راه پرداخت گردد چرا که برای اینکار ، نه به خشونت نیاز داریم و نه به سلاح . سلاح ما سلاح آگاهی است و یا نیز در زمان نیاز، اتحاد برای تصمیم گیری و همینطور نیز یاداوری و تکرار این جمله کوتاه ، آزموده را برای چهارمین بار آزمودن ، خطاست .
وظیفه ما هم چون شما در پانزدهمین سالگرد قیام کوی دانشگاه چیزی نیست جز یاد آوری این نکات مهم تعطیل شده ازجمله ، هر بار حضور و یا تبلیغ ما ولو برای یک رای در این نظام همانا همکاری ما با رهبری جهت اجرای حکم حداقل پنج اعدام ایرانی است چرا که هراعدامی حداقل پنج عضو در خانواده خویش دارد که اگر چه جسم آنان به ظاهرموجود است اما روح آنان به واقع اعدام شده است لذا میطلبد که هر ایرانی منفعت شخصی ، خانوادگی و یا گروهی خویش در رژیم را بر مرگ هموطن خویش از طریق حضور در انتخابات رای ترجیح ندهد چرا که اگر بگذریم از وجدان ، در حقیقت دیر یا زود ، شترمرگ جسم یا روح بر دروازه خانه او و یا خانواده او و یا حداقل بستگان نیز زانو خواهد زد و اگر هم چنین نشده باشد این نه از سر زرنگی است و نه از سر درست بودن سیاست بلکه به واقع این نوعی از رندی است از سرجهالت چرا که به واقع کافی است ولواندکی هم شده به خود ، کشورخود ونیز عمردرحال گذرخود نظری نماید وهمینطور نیز نظری به دهها هزاراعدام و جانباختگان راه آزادی .
به یاد تمامی جانباختگان راه آزادی از جمله به یاد جانباختگان ۱۸ تیر ۷۸ در کوی دانشگاه تهران چون عزت ابراهیم نژاد ،فرشته علیزاده ، تامی حامی فر، سعید زینعالی و اکبر محمدی
متهم ردیف اول کوی دانشگاه تهران ، منوچهر محمدی 

نامه دوم منوچهر محمدی به آرمان رضاخانی فرزند رضاخانی معروف برای انصراف از خودکشی


نامه دوم منوچهر محمدی به آرمان رضاخانی فرزند رضاخانی معروف برای انصراف از خودکشی
آرمان جان ، از این پس میخوام به من اجازه بدید که من تو را برادر خوب و شاید نه یکی از بهترین بلکه بهترین برادرخودم صدا کنم ، میدانید چرا ؟ چرا که به واقع پس از به قتل رسیدن برادرم اکبر در زندان اوین سراسر ستم ر ژیم ولی فقیه ، تا کنون تا آنجا که من مشاهده کردم چه از میان اعضای خانواده ام و چه از میان دوستانم و چه از میان مبارزین و مخالفین رژیم ، شخصی نیافتم که اگر چه نه در تمامی ویژگیهای مثبت بلکه در کمترین ویژگیهای ان برای من چون آن زنده یاد باشند


حقیقت ان است که حتی دو شخص بیمار بی رحم ، بی روح ، دروغگو ، خودخواه ، بدگو ، بدخواه ، حسود ، توطئه چین و یا حتی نیزپیوسته غیبت گوی دیگران هم میتوانند صفات مشترک زیادی با یکدیگر داشته باشند و بهترین دوستان برای همدیگرباشند اما آنچه که جامعه بدان نیازدارد وجود انسانهای منفی با صفات منفی مشترک نیست بلکه انسانهای مثبت با صفات مثبت مشترک است انهم در راستای تلاش برای چیدن یک جامعه بهتر با هدف برچیدن حداکثر صفات منفی ان از جمله صفات منفی مهم بر شمرده شده فوق . 

بنظرم شما یکی از انسانهای مثبت با صفات مثبت هستید برای تشکیل حلقه ای مثبت جهت برپایی یک جامعه ای با صفات انسانی و روح مثبت ، چرا که انسانهای مثبتی چون شما با دارای روح متعالی ، همان حلقه های مثبت گم شده ای هستید که از تجربه و یا علم یافتن یکدیگر در راستای تشکیل یک زندگی بهتر شخصی و یا جمعی ، یا هیچگاه توفیق نمییابید و یا نیز کمتر توفیق مییابید چرا که همواره کم تجربه و یا بی تجربه میباشید چرا که به اشتباه فکر میکنید یافتید آنچه را که میبایست میافتید در حالیکه ان یافته شده و یا یافته شدگان ، به واقع حقیقی نیستند بلکه جاعلان ناجاهلان نامثبتی هستند که همواره مثبت مینمایند و اینجاست که روح سالم و انسانی دلبسته پس از آگاهی از چند و چون ماجرا ، به یکباره بر آشفته میشود و حالت سرگردان به خود میگیرد و سپس نیز به شدت آسیب پذیر میگردد
 
به واقع این حق انسانهای سالمی چون شما و به مانند شما نیست که همواره به دنبال ره خوبان گشته اید پیوسته به دام ناخوبان درلباس خوبان گرفتار آیید اما دامی که خود به اشتباه در گسترانیدن آن از سوی بد خواهان و توطئه چینانی به مانند جلال ادین فارسیها سهیم بوده اید نبایست شما را تسلیم چنین بی اخلاقیهای بی اخلاقان مدعی اخلاق زمان نماید بطوریکه خود را مستحق مرگ دانسته و ندانسته نیز خود را تسلیم مرگ نمائید این یعنی خود خواهی ، این یعنی بی رحمی بر خود ، خانواده خود و یک جامعه منتظر ، چرا که انسانهای پاک و وارسته و سالمی چون شما دیگر متعلق به خودتان نیستید بلکه متعلق به جامعه ای هستید که آن جامعه ، انسانهای گوهری به واقع کمیاب چون شما را همراه با مقاومت فریاد میکند و به یاری میطلبد لذا یکی ازهموطنانی که شما را به خون ریخته شده پدرت قسم میدهد و برای حضور در تشکیل حلقه گم شده به کمک میطلبد و به مقاومت فرا میخواند کسی نیست جز برادر کوچک شما با سابقه تحمل سختیها و نیز درانتظار تحقق آرزوها ، 

 کاش به برادر کوچک خود اعتماد کنید آنوقت خواهید دید که جهان ، تنها جهان خسته شما نیست که مشاهده میکنید و یا نیز فکر میکنید که تنها این جهان ساختگی سیاه شماست که وجود دارد و جهانی جز جهان شما وجود خارجی ندارد . آرمان جان اجازه بدهید که به شما ثابت کنم که به اندازه تعداد انسانها ، جهان وجود دارد که به واقع به مراتب بهتر و وسیعتر وعمیقتر از جهان شماست که از نظر من نام ان جهان نیز جهان عقلانی است و نیز جهان اخلاقی و انسانی است انهم به واقع در عمل و نه در حرف ، چیزی که پدر شما و به قول خودت استاد شما محمد نوریزاد هم به شدت به ان اعتقاد دارد و همواره در نوشته های خود به ان میپردازد . لذا اعتقاد من به این بینش ازجهان انسانی و اخلاقی است که مرا وادار نموده است با اعتقاد کامل , نامه اول خودم را در خطاب به شما برادر انسان و شریف خودم مکتوب نمایم انهم برادری که اطمینان دارم در نهایت همیشه از وجود او ، مقاومت او و نیز روحیه منعطف او افتخار خواهم کرد . من همچنان منتظر جشن حضور همیشگی شما در منزل خودت در لاس وگاس هستم . برادرکوچک شما منوچهر محمدی

پاسخ منوچهرمحمدی به ژورنالیست فرشته ناجی حبیب زاده و بهرام آبتین در مورد اهانت به محمد نوری زاد


پاسخ منوچهرمحمدی به ژورنالیست فرشته ناجی حبیب زاده و بهرام آبتین در مورد اهانت به محمد نوری زاد 
درود بر دو دوست خوب و بزرگوارم فرشته و بهرام عزیز ، امیدوارم که در پاسخ به کامنت انتقادی منفی شما نسبت به محمد نوریزاد که در خطاب به نوشته تائید آمیز من نسبت به او بیان نموده اید، جسارتی به محضر شما دو دوست بزرگوارم تلقی نگردد آنطور که موجبات آزردگی شما را فراهم نساخته باشم
قبل از هر چیز باید عرض کنم متاسفانه امروزه ، نسبت توطئه توهم به یکدیگر فقط دامن کارگزاران نظام را نگرفته بلکه دامن اپوزیسیون را هم گرفته است ، به واقع به گزاف نگفته ام که اذعان نمایم که از نظام دور از انتظار نیست که اینگونه فکر کند و به تبع ان اینگونه نیز تبلیغ نماید چرا که جز این نیست که رژیم برای بقای استبدادی خود نیاز به اعمال سیاستهای پوپولیستی یعنی عوامفریبی دارد اما شما و ما چی ؟ ! باید باور کنیم که نام حقانیت اپوزیسیون فقط بر پیشانی ما و شما نوشته نشده است آنطور که خواسته و یا ناخواسته فکر کنیم تنها مائیم اپوزیسیون ! تا آنجا که توامان به خود حق و جرات دهیم درهای اپوزیسیون را بر روی هر کسی که دوستش نداریم و یا از قبل با رژیم بوده و پس از چندی از ان رژیم رویگردان شده ببندیم ! البته شاید جرات کنیم اما حق نداریم تا چیزی که برای ما و شما ثابت نشده قضاوت کنیم و فراتر از ان تهمت بزنیم و مهمتر از ان نیز عمومی اش سازیم . 
فراموش نکنیم که علم سیاست برای تغییر یک نظام و یا حکومت بیشتر به افراد منتقد در درون نظام بها میدهد تا بیرون از نظام لذا وقوع تمامی انقلابات مخملی در دنیا و به دنبال ان پیروزی ان ، مبین درستی این روند از سیاست دموکراتیک و بدون هزینه است . اسناد زیادی وجود دارد که جنبش سبز در ایران از نوع انقلاب مخملی بوده است که در پشت پرده ، کمک آمریکا ، انگلیس و فرانسه را به همراه داشته است هر چند این جنبش بعلت بکار گیری خشونت به فرمان مستقیم رهبری به شکست انجامیده است . باید اضافه کنم که پس از شکست دولت اصلاحات و جنبش سبز ، شکست محتوم پیش رو ی دولت اعتدال را پیشاپیش ، پیش بینی میکنم بطوریکه شکل گیری انقلاب مخملی را در نظامی چون نظام ولی فقیه بکل منتفی و مردود میدانم و اما این دلیل نمیشود که موافقین دیروزی درون نظام را که جزو منتقدین جدی امروزی نظام هستند و حتی رهبری را به شیوه علمی ،اخلاقی و قانونی به چالش میکشانند باور نکنیم و بجای ان تهمت و اهانت نثار آنان کنیم .

سوالی که در اینجا مطرح است این است مگر نه این است که مبارزه میکنیم که مردم را آگاه سازیم ؟ پس چرا خود دچار نقض غرض میشویم و پا در رکاب نا آگاهی میگذاریم بطوریکه هم زخم بر قلب منتقدان درون نظام میگذاریم و هم آنان را وادار میسازیم که برای همیشه از رویکرد به اپوزیسیون اظهار ندامت نمایند و در نهایت نیز بر ان روی بر گردانند ! خدمت به مردم ایران و جهان که همانا حفظ حرمت همگان و نیز در یک کلام رعایت حقوق بشر است نه مرز میشناسد و نه در زمان و مکان می گنجد . شاید متنفر ترین شخص در نزد مردم بعلت اتخاذ تغییر انی تصمیم سیاسی در راستای منافع مردمی پس از کسب آگاهی در یک شرایط خاص زمانی به محبوبترین شخص در یک جامعه مبدل گردد در آنصورت اگر دل ما و شما به واقع برای مردم ستمدیده می تپد و می سوزد نباید در برابر او و چون او قد علم نمائیم بلکه باید با درک موقعیت زمانی و مکانی و تشویق تمامی اشخاص ریزش شده در نوع مخالفت ، به نفع خواست مردم گام بر داریم و نه آنکه بر آنان بشوریم و یا دیگران را بر آنان بشورانیم چرا که عدالت و صداقت و انسانیت هم نیز جز این حکم نمیکند . من بر این باور هستم حتی اگر خامنه ای روزی به خود اید و به مردم بپیوندد به یقین شخص من به سهم خود او را میبخشم با اینکه میدانم که او ، از یکسو من و بردارم اکبر را به مدت هفت سال و دو ماه به بدترین شکل ، شکنجه و زندانی کرده است و نیز میدانم که او با کمی تخفیف تر پدر و مادرم و تمامی دیگر اعضای خانواده ام را از زندان و شکنجه های جسمی و روانی در امان نگذاشته است و از دیگر سو ، مهمتر از هر چیز او برادرم را ناجوانمردانه در زندان اوین به قتل رسانده است حتی با اینحال اگر چنین اتفاقی از سوی او رخ دهد با خوشحالی توام با چشمانی مملو از اشک او را میبخشم و اما عفو همراه با اشک خوشحالی من به او به این خاطر خواهد بود که او به عنوان بدترین انسان در بالاترین موقعیت و قدرت ، به خود آمده است و دیگر جان انسانهای بیشتری را نمیگیرد و در نتیجه خانواده های بیشتری را نیز عزادار نمیسازد و اضافه بر ان ، نوعی از نزدیک شدن به اصول حقوق بشری گام نهاده است که از این پس انتقام در ان جایگاهی ندارد چرا که در غیر اینصورت ما همان خواهیم شد که او تاکنون بوده است پس در آنصورت چه فرقی است بین ما و او ؟! و نیز چه تضمینی است که فردا چون او بر او و دیگر مخالفین خود انتقام نگیریم و آنها هم چون ما بر ما انتقام نکشند و لذا این اندیشه تسلسل انتقام ، سایه شوم خشونت و مرگ را تا ابد بر روی ما دوستاران انتقام نوازش نکند و آیندگان را نیز پیوسته قربانی این فرهنگ انتقام ناصواب نسازد لذا باید در یک جایی شجاعت به خرج داده شود و جلوی این فرهنگ خشونت گرفته شود پس چه بهتر که ما خود ، پیشگام فرهنگ عدم خشونت شویم و برای همیشه جلوی چرخه فرهنگ خشونت را بگیریم و مبارزات مدنی جهت سرنگونی نظام را جایگزین نمائیم این میطلبد که به هیچ شخصی اهانت نکنیم تا چه رسد به شخصی چون محمد نوریزاد که بسیاری از ما به ایشان بدهکاریم ، نکنیم ان کاری را با دیگران که با سعید سیرجانی روشنفکر و قهرمان کردیم بطوریکه پس از آنکه کارا از کار گذشت نادم و پشیمان شویم چرا که در آنصورت ندامت چه سود ؟! 
با احترام منوچهر محمدی 2/3/2014

محمد نوریزاد با ماست یا برماست ؟ منوچهر محمدی


محمد نوریزاد با ماست یا برماست ؟  منوچهر محمدی 
 .محمد نوریزاد چون نخواست من باشد و خواست ما باشد از من خویشتن و منیت رهبری فاصله گرفت و به ما یعنی مردم پیوست 

فراموش نمیکنم سال آخر تحصیلی راهنمایی ام را که پر برکت ترین سال برای من بود چرا که در آن سال بود که علاقمند شده بودم که هر کتابی بویژه کتابهای تاریخ و احزاب سیاسی قابل دسترس و حتی غیر قابل دسترس و کنترل شده کمیاب و نیزممنوع العموم را بیابم و با حرارت مطاله نمایم آنگونه که پس از چندی حس کردم به گمشده ام که درجه ای از آگاهی است دست یافتم و در نهایت نیزتا حدودی آموختم آنچه را که میبایست به تناسب زمان میآموختم چرا که از نظر من شرایط استبداد زمان به من کمک کرده بود که بدنبال شکار حقیقت بروم قبل ازآنکه به شکار نادانی و ریا و دروغ قدرت زمان خویش در آیم . کمتر کسی است که نداند برای نایل شدن به ارضا و خواست درونی در چنین سنی ، بازی کودکانه مهمترین چیزاست اما برای من ، مطالعه در کنار بازی کودکانه و ورزش والیبال به مهمترین اصل مبدل گشته بود چیزی که رژیم از ان وحشت داشت چرا که از نظر رژیم ، مطالعه بدون مرز گذاری و حصار سازی یعنی تولید آگاهی ازنوع انتقادی و مطالعه همراه با محصورسازی ومغزشویی یعنی راه نجات و سعادت بشری از نوع اسلامی !

از آنجا که مطالعه بیرونی سالهای متمادی به من کمک کرده بود که نگاه به درون نظام نداشته باشم وبتدریج به بیرون فکر نمایم لذا فراموش نمیکنم سالهایی را که دانشجوی دانشگاه دولتی تهران بودم چرا که به واقع پس از ورود من به دانشگاه دولتی تهران بود که ما عده ای ازدانشجویان دست به تاسیس اولین تشکل مستقل سیاسی وحقوق بشری دانشجویی وهمینطور نیزجبهه متحد دانشجویی زدیم وپس ازچندی هم نیز با بسیاری ازاحزاب مطرح روشنفکری وملی مرعوب و سرکوب شده دیروز و نه چندان فعال امروز همچون دکتر پرویز ورجاوند ، دکتر موسویان و دکتر برومند در جبهه ملی ، داریوش و پروانه فروهردرحزب ملت ایران بطوریکه به دستور زنده یاد فروهر در بسیاری موارد دوست و همکلاسی ام مهرداد سید عسگری عضو حزب ملت رابط بین ما و ان حزب بود و همچنین نیز مهندس موحد در حزب ایران ، دکتر ابراهیم یزدی و دکترغلامحسین توسلی در نهضت آزادی ایران ، مهندس حشمت الله طبرزدی ، دکتر امامی ، پرویز سفری و محمد سلامتی در اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویی و دانش آموختگان ایران ارتباط حسنه بر قرارساختیم بطوریکه تا آنجا پیش رفتیم که با احزاب ملی جلسات مشترک هفتگی ویا دوهفتگی برقرارمیکردیم وهمزمان نیز بیشترین و بهترین ارتباط و اتحاد را با تشکل مهندس طبرزدی برقرارساختیم و همینطور در آخر نیز با پزشکپور ، دکتر زنگنه ، استاد جعفری ، شهریاری و مهندس کرمانی در حزب پان ایرانیست . 
لذا این نشستهای مشترک مبارزاتی و نیز توجه رسانه های برونمرزی به مبارزات بی ریا و بدون خشونت تشکل دانشجویی ما بود که حساسیت رژیم و تمامی نشریات وابسته به ولی فقیه به شدت نسبت به ما برانگیخته شد ، بطوریکه تعدادی ازنشریات وابسته به ولی فقیه به ایجاد ستون ثابت علیه من دست زدند و درهر شماره ای نیزبه شدت علیه ام قلمفرسایی میکردند لذا روزنامه کیهان به مدیریت شریعتمداری ومعاونت محمد نوریزاد از این امر مستثنی نبود چون رژیم در حقیقت ازقدرت آگاهی که از راه مبارزات دموکراتیک و بدون خشونت حاصل میشود آگاهی داشت و بشدت وحشت میکرد وحشت از این جهت که رژیم از نوع رژیم من بود و نه ما ، رهبررژیم به علت منیت که ازخلا شخصیت او برمیخیزد ما نشد چون نخواست و چون نخواست ما شود ازمن رهایی نیافت ودرباتلاق بیماری خودشیفتگی من باقی ماند اما محمد نوریزاد چون نخواست من باشد و خواست ما باشد از من خویشتن و منیت رهبری فاصله گرفت و به ما پیوست ، فاصله بین من و ما هیچ است و نه حتی به اندازه یک خال موی سر البته به شرط آنکه خود بخواهیم هم آنگونه که نوریزاد خود خواست که برما نباشد بلکه خواست که با ما یعنی مردم باشد که این خود نیز از مطالعه و آگاهی تئوری و یا تجربی او برمیخیزد چیزی که به واقع رژیم نیز از ان وحشت دارد

پاسخ به گفتار حجت الاسلام اقا میری بابت محکوم نمودن اسید پاشی دختران در اصفهان , منوچهر محمدی




پاسخ به گفتار حجت الاسلام اقا میری بابت محکوم نمودن اسید پاشی دختران در اصفهان ,  منوچهر محمدی 

من با این حرف حجت الاسلام آقا میری موافقم که فرمودند انسانیت حکم میکند که یک انسان خشونت نکند و اما با این حرف او موافق نیستم که اظهار نمودند دین اسلام دین خشونت نیست , حتما او تاریخ اسلام را بخوبی مطالعه نکردند چرا که زمانی را که امام شیعیان یعنی علی بن ابیطالب مشاور جنگی خلیفه دوم مسلمین عمربن خطاب بود به دستور عمر , دو فرزند علی یعنی حسن و حسین و بسیاری از برگزیدگان دیگربعنوان فرماندهان جنگ به ایران حمله بردند و چه بسا , بسیاری از مدافعان مؤمن به خاک ایران را به قتل رسانده اند چرا که برای آنان مبنا , ملیت و ایمان به دفاع از خاک یک کشورنبود بلکه مبنا , فرا ملیتی یعنی انترناسیونالیستی دینی و ایمان به اسلامصادراتی در هر کشوربود که با حمله سربازان اسلام از طریق تعرض به خاک بسیاری از کشورها بویژه ایران بزرگ آن زمان صورت گرفته بود و همینطور آقای میری نبایست فراموش کند زمانی را که محمد بعنوان پیامبرخدا به کمک دو تن از رؤسای با نفوذ قبایل مدینه یعنی ابی بکر و عمر , حاکم سیاسی و دینی مدینه شده بود این پیامبر با وقار و جذاب وقتی در مرکز حکومت خویش در مدینه , داماد و پسرعموی خودش علی را بعنوان فرمانده جنگ جهت گسترش اسلام برای کشورگشایی گسیل میداشت همو نیز در یک روز چقدر سر می برید و یا نیز جز این نیست که حتی خود محمد پس از هجرت از مکه به مدینه و تشکیل حکومت در آن شهر در بعضی از جنگها که شرکت می جست از سرها چه تپه ها نساخته بود علامت تعجب قرار نمیدهم چرا که همه آنچه را که گفتم تعجب ندارد بلکه یک واقعیت تاریخی است و لذا حکومت اسلامی ایران و داعش هم واقعیتهای حکومت اسلامی هستند و همینطور نیز حکومتهای اسلامی واقعی و نه حکومتهای اسلامی انحرافی ! و اما خمینی و خامنه ای و عمرالبغدادی چون بخوبی با تاریخ اسلام آشنایی دارند فریب سیاسیون و سیاستمداران و حتی روحانیان انسان باور و اخلاق مداری چون آقامیری را نمیخورند که همواره میگویند دین اسلام دین رأفت است ! باید آگاهی داد و این واقعیت ها را به همگان باوراند یا حکومت اسلامی با اجرای احکام شریعت اسلامی چون قتل و اعدام و سنگسار و قطع سرها و یا حکومت انسانی با اجرای احکام اخلاقی انسانی چون رهایی از عدم و نیستی چرا که جز این چه میتوان گفت که کمترین سنخیتی میان دموکراسی و تئوکراسی نمیتوان یافت ؟! و لذا اینجاست که باید باوراند که تکرارمردم سالاری دینی چه از سوی حاکمان و چه از سوی اپوزیسیون , یا به علت داشتن منافع در قدرت و ثروت است و لذا تکرار در اینکه , دین اسلام دین رأفت است و نه اعدام و خشونت به واقع یک عوامفریبی مردمی بیش نبوده و نیست و یا نیز به علت عدم مطالعه دقیق تاریخ اسلام است و بس

آیا زندانی سیاسی درنظامهای دموکراتیک همچون نظامهای غیر دموکراتیک وجاهت قانونی دارد ؟ منوچهر محمدی


درتمامی کشورهای غیر دموکراتیک ، زندانی سیاسی به شخصی گفته میشود که خواهان تغییر وضع موجود در کشور است خواه این تغییر بصورت اعتدال باشد و خواه بصورت رادیکال که درهرصورت درنتیجه اختلاف یا اختلافات فکری بنیادین در میان باورهای مختلف با متدها و رویکردهای مختلف نمود مییابد چیزی که جناح مسلط برحکومت در یک نظام غیر دموکراتیک آنرا بر نمی تابد و نسبت به ان واکنش وعکس العمل نشان میدهد چرا که در طبع و سرشت نظامهای غیر دموکراتیک برای هر عمل مردمی عکس العمل غیر مردمی وجود دارد که نتیجه ان برای مردم منتقد چیزی است بنام زندان و شکنجه واعدام ، زیرا که آنچه در نظامهای غیر دموکراتیک اصالت دارد برتری فرامین فردی بالاترین مقام حکومتی دائمی بعنوان پیام آورایدئولوژی زمینی یا آسمانی است که رژیم اسلامی ولی فقیه نمونه بارز ایدولوژی از نوع آسمانی است .حال آنکه در نظامهای دموکراتیک ، به واقع آنچه که اصالت دارد قانون اساسی آن نظام است که بعنوان یک نوع قرارداد اجتماعی کلان مکتوب شده ازسوی متخصصان و نخبگان دلسوزدر اختیار مردم قرار داده میشود و با آرای مردم نیز قابلیت اجرایی می یابد . در یک نظام دموکراتیک چون حاکمان خود را صاحب نظام ندانسته و برعکس , مردم را صاحب نظام میدانند و به مناسبت حقوق شهروندی احترام میگذارند لذا  زندانی سیاسی درچنین نظامی کمترین اصالت , وجاهت واعتبار قانونی ندارد بلکه آنچه که اصالت واعتبار قانونی دارد رعایت و اجرای اصول تفسیر شده  قانون اساسی است که مطابق ان ، نهادهای پیچیده دموکراتیک غیرحکومتی درآن , به آسانی قادرمیشوند به کنترل شدید حکومت دوره ای حکومتیان یعنی منتخبان مردم در دوره ای معین بپردازند چرا که اولا ، نظام و چیدمان قدرت از پایین به بالاست و نه از بالا به پایین . ثانیا ، قانون اساسی آن برگرفته ازایدولوژی فردی زمینی (بشری )  و آسمانی ( الهی ) نیست بلکه ناشی ازاشتراکات نظری و تجربی و همچنین نیز اراده خرد جمعی است . لذا در یک چنین نظامی حذف اشخاص و یا جناح های مخالف ، موقتی است و نه به مانند نظامهای فردی , دائمی وهمیشگی و مهمتر آنکه در این نوع نظام , تنها راه حذف موقت مخالف و یا مخالفین درهرعرصه ای از انتخابات ، اعمال برگزاری رقابت انتخاباتی به شیوه قانونی است که با خواست اکثریت مردم از طریق مراجعه به آراء عمومی یعنی صندوق محقق میگردد چرا که آنچه که دراین نوع نظام حکومت میکند خواست و اراده مردم است و نه خواست و اراده یک فرد خاص و یا نیز یک جناح خاص . به امید تحقق آن و نیز آزادی تمامی زندانیان سیاسی  . منوچهر محمدی 

۲۳ خرداد ۱۳۹۳

درد نامه منوچهر محمدی به وزیر امور خارجه ایران جواد ظریف در رابطه با نجات جان مادرش


وزیرمحترم امورخارجه ایران جناب آقای ظریف

من قبل از هر چیز تاثر عمیق خودم را درغم از دست دادن مادر بزرگوارتان تسلیت عرض میکنم و از خدای قادردرون ، صبر توام با مقاومت برای شما و دیگراعضای خانواده تان طلب میکنم .

جناب ظریف من مطمئنم که شما نامه مرا که چیزی جز تقاضای قانونی نمیباشد نه خواهید خواند و نه به ریاست  جمهوری خواهید داد که او به ان نامه ولودرگذر زمان نیز شده نظرافکند اما چه گویم که چاره ای جز این ندارم که این راه را هم نیزچون دیگر راه ها بیازمایم اگر چه شاید درنظردولت اعتدال همچون نظر دولت پیشین رادیکال ، من و خانواده ام ضد انقلابی بیش نباشیم وستاندن حقی ازحقوق شهروندی یک ضد انقلاب ستمی مضاعف به انقلاب تلقی گردد .

جناب ظریف ، اگر هیچکس نداند اما شمای به واقع مادربه رحمت پیوسته به خوبی میدانید که تحمل غم از دست دادن مادر چقدر سخت است ، من باب عشق ذاتی فرزند نسبت به مادر را از این جهت گشودم که مادرمن حدودا سه سال پیش برای دیداربا فرزندانش و همینطورمعالجه خود در آمریکا همراه با پدرم قصد سفر به ان کشورکرده بود اما مامورین وزارت اطلاعات در فرودگاه بین المللی تهران پاسپورت اندو را از دست شان خارج ساختند و مانع خروج آنان از ان فرودگاه شده بودند بطوریکه پس از ان نیز به اندو خطاب کرده بودند که آنها ازسوی دادگاه ممنوع الخروج هستند و باید هر چه زودتر به شهر خود آمل برگردند و سپس هم نیز طبق تاریخ اعلام شده خودشان را به دادگاه ان شهر معرفی نمایند ! پدر و مادرم مطابق تاریخ ، خودشان را به ان دادگاه معرفی میکنند اما قاضی دادگاه کاملا اعلام بی خبری میکند ومادرم پس از ان که سه سال از ان زمان میگذرد دربیشتراوقات تمامی خواب و استراحت را از پشت بر روی کف اتاق بیتوته میکند و قادر به ایستادن حتی برروی سرپا نمیباشد لذا سوال من در اینجا ازسه مقام ارشد دولت یعنی بالاترین نهاد حکومتی همچون رئیس جمهوری ، وزیراطلاعات و وزیر امور خارجه این است .

۱- اگر پدر و مادرم گناهکارند پس چرا وزارت اطلاعات پای اندو را به دادگاه نمیکشاند تا دستگاه قضائی به گناهکار بودن آنان رسیدگی نماید ؟

۲ - و اما اگرپدر و مادرم گناهکار نیستند پس چرا دادگاه ، داد آندو نمی ستاند و به بیگناهی آنان رسیدگی نمیکند تا به واقع بلاتکلیفی که مامورین وزارت اطلاعات دولت رادیکال احمدی نژاد برای اندو درست کردند و مامورین وزارت اطلاعات دولت اعتدال روحانی نیز بر ان اصرار میورزند رهایی یابند. آیا جز این است که مامورین وزارت اطلاعات دولت اعتدال همچون دولت پیشین رادیکال با اخلال در کار پدر و مادرم ، مرتب به عمل غیر قانونی مرتکب میشوند ؟

۳- اینکه دستگاه قضائی حاضرنیست دادگاهی دراین مورد تشکیل دهد شکی نیست که انتقامی است بیمورد ، مغرضانه وآگاهانه چرا که دستگاه قضائی نیک میداند که تشکیل دادگاه همانا و رفع ممنوع الخروجی پدرومادرم همانا . واما سوال اینکه ، در اینجا وزارت اطلاعات دولت تدبیر وامید نسبت به اصرارممنوع الخروج بودن پدر و مادر بیمارمن انهم شفاهی و غیر مکتوب که عملی است غیر قانونی چه پاسخی دارد ؟! چرا که از یکسو ، ممنوع الخروج کردن قانونی شهروندان تنها در صلاحیت دستگاه قضائی است و نه وزارت اطلاعات و انهم نیز با شرط و شروطی و از دیگر سو ، مسولین دادگاه و دستگاه قضائی بارها به پدرم که پی گیر رفع ممنوع الخروجی خودش و مادرم بوده است گفته بودند هیچ قضاتی نه حکم کتبی ممنوع الخروجی برای پدر و مادرم صادر کرده اند و نه حتی کمترین اطلاع از این جریان داشته اند!؟ اکنون سوال دیگراینجاست دولت تدبیر و امید چه جوابی نسبت به این نوع از پاسخ دستگاه قضائی دارد ؟! آیا دولت تدبیر و امید در اینجا میتواند به دو شهروند بیگناهی چون پدر و مادرم همچون گذشته اینگونه پاسخ دهد که در پی میاید ؟ از آنجا که مشکل ازسوی دستگاه قضایی است و دستگاه قضائی هم چون مستقل از دولت است لذا ان دو را با هم کاری نیست؟

۴ - حتی اگرفرض را بر این قرار دهم که دستگاه قضائی درزمان دولت احمدی نژاد با پرونده سازی از سوی وزارت اطلاعات ان رئیس جمهور ضد قانون ، حکم کتبی ممنوع الخروجی برای پدر و مادرمریض و بیگناه من صادر میکرد حتی در ان صورت ما انتظارداشتیم که وزیراطلاعات دولت دکتر روحانی ، قول مقتدرانه ای را که در چندین سخنرانی خود مبنی بر رفع و جلوگیری از پرونده سازی بی گناهان از سوی وزارت اطلاعات داده بود پس از مدتها ولو درسطح بسیار ضعیف نیز عملی میساخت نه آنکه بدتر ازدولت بی قانون پیشین بی قانونی کند و حتی حاضر به شنیدن داد شهروندان بیگناه خویش نباشد تا چه رسد به اینکه به پاسخ و یا رفع ان داد بر داد رفته بر اید.

۵- به واقع این کمترین حق قانونی پدر و مادر من است که بدانند اگر اندو ازسوی دستگاه قضائی ممنوع الخروج نیستند پس چرا وزارت اطلاعات دولت تدبیر و امید همچنان مانع خروج آنان از کشورمیشود آیا این خود برخلاف اصل ۳۶ قانون اساسی نیست که بیان میدارد حکم به مجازات و اجرای ان باید تنها از طریق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد ؟! و یا همینطور نیز بر خلاف اصل ۳۷ قانون اساسی نیست که میگوید هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمیشود مگرآنکه جرم او در دادگاه صالح ثابت گردد واما اگر آنان ممنوع الخروج میباشند باز هم اندو حق دارند بدانند که آنان برمبنای چه موادی از قانون مجازات اسلامی و یا نیزمهمتر و قانونی تر و کلی تر از ان بر مبنای چه اصولی از قانون اساسی ممنوع الخروج شدند ؟! تا آنجا که اندو میدانند آنها از سوی ان دادگاه حتی متهم به ممنوع الخروج نشده اند تا چه رسد به اینکه محکوم به ممنوع الخروج شده باشند ! و اما در صورت ممنوع الخروج شدن از سوی دادگاه ، مگر جز این است اگر هر شخص قابل دسترس و غیر فراری از سوی هر قاضی ، بدون حضور در دادگاه و بدون تفهیم اتهام به هر طریقی که محکوم شده باشد این خود خلاف اصل ۳۲ قانون اساسی است که به واقع قاضی متخلف از این اصل ، باید طبق قانون مجازات شود ؟ و یا نیز مهمتر ازهمه به واقع خلاف اصل ۳۳ مصرح درقانون اساسی نمیباشد که تصریح میکند هیچ کس را نمیتوان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت .

۶- جناب ظریف تا دیر نشده مادرم را دریاب و بعنوان یکی از مجریان حقوق شهروندی ، اگر چه نه نگاهبان و کمک قانونی ، حداقل کمک انسانی برای این شهروند ستم رفته خود باش که بعلت بی قانونی یک شهر ، به ناحق روزگار با او نا سازگار بوده است و ان سان نیز دستش به ناحق ازهمه چیز و همه جا کوتاه گشته است بطوریکه درمان قابل درمان او از شدت سختگیری و بی قانونی زمانه ، غیر قابل درمان نموده است چرا که تنها راه درمان او ، دیدار با فرزندان مرده و زنده اودر داخل و خارج ایران است که هر یک از آنان نیز به نوعی دچار سرنوشت بی قانونی و انتقام جویی زمان خویش گشته اند آنطور که با تاسف یکی به ناگاه ، به حق پیوست و چند دیگر هر یک به اجبار به شهری به آنسوی مرز پناه آورده اند. آنکه از زندان اوین به حق مبین پیوست و سپس نیز به آرامگاه ابدی آرمیده است مادرم نام اکبر بر او نهاده است. از آنجا که اکبر، اکبر بود لذا کمتر کسی است که با نام او آشنا باشد اما او را بزرگ نشمارد و یا نیز وی را با صفات نیکو ، عاشق عدالت و نیزانسانهای محروم و راستی و درستی و آزادی نشناسد و اما ان چند دیگر که بناچار ، مهاجرت در تبعید برگزیدند بجز یک نفرهمگی به ناحق به بازداشتگاه و یا زندان طولانی مدت افکنده شدند و تنها گناه آنان هم نیز این بود که همگی منتقد انتقام ورزی و بی قانونی رژیم و نیز معتقد به حکومت قانون بودند و لذا اینها خود مهمترین عاملی شده اند برای چیدن دیواری بلند جهت ایجاد فاصله میان مادر و فرزند . و اما من امیدوارم که دولت تدبیر و امید با بر داشتن ان دیوار بلند بی اعتمادی میان ملت و دولت ، هم نا امیدی ما را به امید مبدل سازد و هم ما را به عملی ساختن شمه ای از آن شعارها و وعده های پیشین رئیس ان دولت ، امیدوارنماید که قرار بود در راستای حقوق شهروندی بطور مساوی و بدون کمترین تبعیض به مردم اعاده گردد درغیر اینصورت حداقل خودم بعلت آگاهی از صد در صد بی گناه بودن مادرم ، بدون کمترین تردید و شبهه ای باید بپذیرم با توجه به مریضی بسیار سخت او ، سیاست دولت فعلی تدبیر و امید دکتر روحانی همچون سیاستهای دولت پیشین بی تدبیراحمدی نژاد چیزی جز تداوم عملی قتل تدریجی مادرم از طریق اعمال نامحدود گروگانگیری از داخل ، به صرف ایجاد بحران روانی نسبت به فرزندان در تبعید او نبوده و نیست و درآنصورت به گزاف و خطا نمی گویم که اولا ، درحقیقت مسئول مرگ مادرم هیچ شخص حقیقی و حقوقی جز شما ان سه مقام بلند پایه دولت به همراه اصو ل گرایان ضد ملت نخواهید بود و ثانیا من و خانواده ام ازهیچ اقدام عملی مبنی بر شکایت به مجامع حقوقی بین المللی نسبت به شما ان سه مقام مسئول و تنی چند از اصول گرایان بعنوان شریک جرم قتل مادرمان فروگذارنخواهیم کرد .
با احترام ، منوچهر محمدی
بزودی عین نامه دوم خودم را جهت یاداوری که مربوط به نامه پیشین من درخطاب به احمد شهید و رونوشت به حاکمان است تقدیم حضور خواهم کرد تا به عنوان یکی ازاسناد بی تفاوتی اعمال نظام  نسبت به یکی دیگرازشهروندان ازمیان هزاران شهروند ستم دیده که نه تنها حق زندگی در خاک میهن ندارد بلکه در خارج از کشور نیز امنیت و حق شکایت جهت اعاده و استیفای حقوق ندارند ثبت گردد .  رونوشت به ریاست جمهوری و وزیر اطلاعات 

ستون پنجم به چه معنی است ؟ دارای معنی لغوی است و یا محتوایی ؟ از کجا و درچه زمان در میان مردم جهان عمومیت یافته است ؟ منوچهر محمدی


جواب : ستون پنجم یک اصطلاح است و معنی محتوایی دارد و نه لغوی و در محتوا نیز به عوامل پنهان و جاسوس یک کشور در کشور دیگر گفته میشود و یا نیز به عوامل جاسوس و خرابکار یک سازمان سیاسی مخالف یک نظام و یا یک دولت در یک کشوراطلاق میشود ولذا این اصطلاح در جنگهای داخلی اسپانیا پدید آمد و از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ بطول انجامید و یک میلیون نفرهم نیز قربانی گرفت و اما شرح تاریخ ان نیز بطور خلاصه اینگونه است .
یکم : در سال ۱۹۳۱ بر اثر قیام جمهوری خواهان ، نظام پادشاهی اسپانیا سقوط کرد و شاه اسپانیا آلفونس سیزدهم از کشور گریخت 
دوم : از ۱۹۳۳ انحراف انقلاب از سوی محافظه کاران جمهوریخواه هر چه بیشتر تشدید و تشدیدتر شد تا به سال ۱۹۳۶ 
سوم : در انتخابات فوریه ۱۹۳۶ مجموعه طیف های چپ شامل جمهوری خواهان ، انارشیستها ، کمونیست ها و سوسیالیست ها در مقابل طیف های متحدی چون سلطنت طلبها ، افسران ارتش و روحانیون ، پیروز قاطع انتخابات بیرون آمدند لذا پس از ان بود که یکی از ژنرالهای ارتش بنام فرانسیسکو فرانکو در ژوئیه ۱۹۳۶ یعنی درست پنج ماه پس از پیروزی انتخابات ، قیام علیه جمهوری خواهان را با فتح بندر بارسلون آغاز نمود و در مقابل هم نیز تمامی احزاب چپ برای مقابله با جمهوری خواهان با هم متحد شدند اما بیش از سه سال و اندی در جنگ داخلی دوام نیاوردند (۱۹۳۶-۱۹۳۹) زیرا که ژنرال فرانکو در نهایت موفق شد با گردآوری چهارستون در بیرون از پایتخت و یک ستون پنهان و رخنه کننده بنام ستون پنجم در درون پایتخت به نیروهای انقلابی در پایتخت واقع در شهر مادرید حمله برد و در نهایت نیز آنان را تسلیم خود نماید . 
لذا اگر نبود ستون پنجم یعنی ستون پنهان و رخنه کننده ژنرال فرانکو در درون پایتخت ، شاید پیروزی به این آسانی نصیب ان ژنرال سرسخت نمیشد . بنابراین از ان زمان تاکنون به هر عوامل پنهان یا جاسوس و یا رخنه کننده در هر نظام خارجی و نیزسازمان داخلی ، ستون پنجم اطلاق میشود .

گفتمان چیست ؟ ایا گفتمان به معنی گفتگو و دیالوگ در نوع شیک ان است ؟ و اگر نیست پس به چه معنی است ؟ منوچهر محمدی


 امروزه چه بسا درگفته های بیش ازنود درصد ازمصاحبه کنندگان و مصاحبه شوندگان ایرانی در رسانه های ماهواره ای و فضاهای مجازی و یا نیزدرنوشته های بیش ازهفتاد درصد از روشنفکران و تحصیل کردگان دانشگاهی وعالیه ایرانی درسایتها و فیسبوک ها ، کلمه گفتمان به معنی گفتگو و دیالوگ درنوع شیک ان تفسیر میشود که جای بس تاسف دارد ؟ و نیزتاسف بارترازهرچیز، میز گرد ورزشی سال پیش سردار رویانیان با داور بین المللی فوتبال محمد فنایی در برنامه نود فردوسی پور است ! که گفته بود گفتمانی که با دیگر بازیگرها و مسولین داشتم ! از نظر او یعنی گفتگو و دیالوگی که با دیگر بازیگرها و مسولین داشته است در حالی که به واقع باید گفت کلمه گفتمان نه به معنی گفتگو و دیالوگ است و نه بکارگیری کلمه گفتمان درعبارت پیشین او کمترین اصالت دارد چرا که گفتمان به معنی فکر یا فرهنگ مسلط وغالب است . بطور مثال ، وقتی میگوییم به تازگی درایران گفتمان حقوق بشری به جای گفتمان ضد بشری و استبدادی نشسته است و حاکم برمردم ایران شده است  یعنی به تازگی فکر یا فرهنگ حقوق بشری ، مسلط وغالب برفرهنگ ضد بشری و استبدادی در ایران شده است و لذا آنچه بر مردم ایران حکومت میکند حکومت حقوق بشری است یا به دیگرعبارت امروزه فکر و  فرهنگ مسلط وغالب درایران فکر و  فرهنگ حقوق  بشری است و نه استبدادی  و ضد بشری.

۲۰ دی ۱۳۹۲

درد دل کوتاه منوچهر محمدی با دیپلمات آزاده و بریده از رژیم جناب ابوالفضل اسلامی در مورد رها اعتمادی

درد دل کوتاه منوچهر محمدی با دیپلمات آزاده و بریده از رژیم جناب ابوالفضل اسلامی در مورد رها اعتمادی 
برادر ارجمند من آقای اسلامی عزیز ، باور کنید از شخص شخیص ، فهیم ، درد کشیده ای چون شما بعید است که به یکباره بیایید مطالب کذب توام با فحاشی روزنامه کیهان حسین شریعتمداری در مورد ژورنالیست و هنرمند بزرگ رها اعتمادی را براحتی شر عمومی نمائید و سپس نیز براین کار خود افتخار بورزید . رها اعتمادی رسالت و مسولیت انسانی خود را ، با ساختن فیلمهای مستند تاریخی عمیق ، و با پخش ان در تلویزیون من و تو به انجام رسانده است هر چند به پایان نرسانده است چرا که رژیم هیچگاه نخواسته و نمیخواهد چون به واقع از کار او میترسد ، چرا که او بیشترین و بهترین فرهنگ سازی و آگاهی بخشی را نسبت به مردم محصور داخل کشور خود داشته است . اما سؤال من از شما این است آیا این است حق انسان بزرگی چون او از سوی انسانهای بزرگ و دردمندی چون شما ؟! فراموش نکنید که رژیم و عوامل بیمار او در لباس اپوزیسیون همیشه و در هر کجای جهان در پی تخریب انسانهای بزرگ ، خوشنام ، محبوب و مستعد و موثرند تا به زعم خود آنها را خراب و ناتوان نمایند ، لذا نباید به آنها اجازه بدهیم بطوریکه جرات کنند که شعور ما اپوزیسیونهای واقعی را دستکم و یا نادیده بگیرند . به حتم شما واقفید که بقای رژیم توتالیتری ولی فقیه ، بسته به تفرقه در میان اپوزیسیون های واقعی دارد که شما یکی از ان اپوزیسیونهای واقعی هستید ، اگر غیر این بود من هرگز از در صحبت برادرانه با شما وارد نمیشدم . انسانهای بزرگ هرگز حاضر نمیشوند به بدگویی ها و یا به نوشته های رژیم و انسانهای بدنام و بیمار پاسخ بدهند تا چه رسد به اینکه مطالب آنان را شر عمومی نمایند چرا که در آنصورت بتدریج چون آنها ، بیمار و بد نام خواهند شد . فراموش نکنید که شما انسان بسیار پاک و بزرگی هستید و من از پاکی شما حسرت میخورم ، به همین خاطر همیشه نه تنها آرزو بلکه تمرین میکنم که در پاکی حداقل به پاکی یکی از الگوهای خودم چون شما باشم اما خود به خوبی میدانم که قادر به عملی کردن ان نبوده و نمیباشم ولی بی تردید این هیچوقت ، موجب مانع تلاش من در اینکار نخواهد شد .

ارادتمند قلبی شما منوچهر محمدی

۱۸ دی ۱۳۹۲

پاسخ منوچهر محمدی به دیپلمات آزاده و بریده از رژیم درویش رنجبر درمورد پاسپورت های غربی



پاسخ منوچهر محمدی به دیپلمات آزاده و بریده از رژیم درویش رنجبر درمورد پاسپورت های غربی


دوست بسیار عزیزم آقای درویش رنجبر گرامی ، اینجانب برای اینکه رسم دوستی و ادب را بجا آورم تصمیم گرفته بودم قبل ازاینکه به کامنت شما پاسخ گویم در ابتدا با جنابعالی تماس بر قرار کنم و سپس از شما برای اینکار کسب نظر نمایم حال که پس از مدتها موفق به کسب نظر با شما شدم چه بسا، بس خوشحال خواهم شد که اقدام به پاسخ به شما نمایم چرا که چند روز است که کامنت شما بشد ت فکر و روانم را می آزارد ، اگر چه ذاتا و شخصیتا عادت بران ندارم که حتا دشمنان خودم را بیازارم تا چه رسد به دوست مبارز و آزاده ای چون شما که چه بسیاردردها و رنجهایی را نبوده است که تحمل نکرده باشید واگراین نبوده است به یقین شما به ان مقام بالا و ناوالای دیپلماتیک و نیز به ان نان پرچرب ناروا و بدون افتخار می چسبیدید ومثل بسیاری رهایش نمی ساختید ، امروزه نه تنها شما بلکه دیگر دوستان دیپلمات عزیزم چون اقایان ، اسلامی ، علیزاده ، حیدری و امید مهر همچون شما مایه مباهات و افتخار مردم ایران گشتند و اما این دلیل بر ان نمیشود که از نقد و پاسخ مکتوب و نوشتاری محترمانه نسبت به یکدیگر دوری ورزیم ، اینجانب بر ان شدم نه تنها به پاسخ شما به عباس زاده در کامنت پاسخ دهم بلکه در تصمیم دیگر بر آنم که فردا به یک قسمت ظریف اما مهم مصاحبه شما با آقای سیامک دهقانپور در صدای آمریکا هم پاسخ گویم چرا که شما بدون کمترین استناد به تاریخ ونیز ارائه ادله دقیق و عمیق ، نا باوارانه روحانی را تشبیه به گورباچف کردید که اصلا درست نمیباشد . لذا رسالت انسانی من حکم میکند که از این پس ، هر از چند گاه سکوتم را بشکنم و هر آنکس را که ناباورانه اشتباهات را به مردم می باوراند به سهم بضاعت و توان فکری خود با ارائه دلایل صحیح و منطقی شرایطی ایجاد کنم که قضاوت را به مردم بی نظر و دوستدار درحال جستجوی دانش بسپارم. و اما هم اینک میپردازم به اولین پاسخ خودم به شما دوست خوبم آقای درویش رنجبر گرامی .

آقای درویش رنجبر عزیز ، اینجانب قصد بر ان دارم در ابتدا ، دو جمله انتقادی کوتاه نسبت به آقای ماشاء الله ( رایان ) عباس زاده عزیز از سوی شما را در ذیل ذکر نمایم و سپس نیز به پاسخ کامنت انتقادی شما در فیسبوک اقدام ورزم شما در یک جا در کامنتی در خطاب به آقای عباس زاده انهم در صفحه فیسبوک او فرموده بودید : تا بحال چند کانادایی و آمریکایی متقاضی اخذ شهر وندی ایران شده اند ؟و در جایی هم به او خطاب کرده بودید : اگر به امید اخذ پاسپورت آمریکا یا کانادا به کانادا آمده اید من را با شما حرفی نیست ! آقای درویش رنجبر عزیز ، ۱- آیا فکر نمیکنید جملات انتقادی شما به واقع دخالت در زندگی خصوصی نه تنها عباس زاده بلکه تمامی اشخاص معتقد به دریافت پاسپورت در کشورهای خارجی تلقی میشود ؟ ۲- آیا این واکنش شما خود نشان از اندیشه شوونیستی شما ندارد ؟ چرا که شونیسم یعنی ملت پرستی افراطی و نامعقول آمیخته با نفرت از دیگر ملتها . اکنون خود قضاوت کن که شما در کجای این کار قرار دارید ؟آیا امروزه که تمامی کشورها با پشتیبانی مردم خود به سمت جهانی شدن پیش میروند و منطق و خرد هم نیز اینچنین حکم میکند لذا درست است که در چنین شرایطی شما دم از شوونیسم بزنید ؟! اندیشه های شوونستی ، تجزیه طلبی و مخالف فدرالیسم ، سه اندیشه افراطی هستند که محکوم به شکستند چرا که شوونیستها به همان اندازه از دیگر ملتها نفرت دارند که تجزیه طلبها نسبت به ملت خود و موافقین فدرالیسم دارند

سیر پیشرفت اقتصاد ، فرهنگ و تمدن در جهان به حدی خیره کننده است وحتی سیاست را نیز تحت الشعاع خود قرار داده است که حتی اروپای پاره پاره پس از شکست ناپلئون و نیز پس از جنگ جهانی دوم تصمیم میگیرد که دوباره به سمت اتحاد قدم بگذارد لذا با این فکر بود که چیزی بنام اتحادیه اروپا شکل گرفته است بطوریکه در این اتحادیه در ابتدا اقتصاد واحد و نیز سیاست واحد از نوع کنفدراسیون پدید آمده است وهمینطور پارلمان واحد و پول واحد بنام یورو شکل گرفته است ، اگر چه اتحادیه اروپا بصورت یک فدراسیون نیست بلکه بیشتر به مانند یک کنفدراسیون است اما باید در نظر داشت که ایالت متحده آمریکا پیش از آنکه بصورت یک فدراسیون درآید از ۱۷۷۸ تا ۱۷۸۷ میلادی یک کنفدراسیون بود و همینطور آلمان از ۱۸۱۵ تا ۱۸۶۶ و نیز هلند از ۱۵۸۰ تا ۱۷۹۵ بصورت یک کنفدراسیون بودند و اکنون نیز بصورت فدراسیون یعنی فدراتیو میباشند و یا همینطور نیز اگر چه عنوان رسمی کشور سوئیس ، کنفدراسیون است اما به واقع فدراسیون است ، لذا پس از ان نیز شاهدیم که فدراسیونهای کشورهای اروپایی در حرکتی فراگیرتر به شکل یک کنفدراسیون بنام اتحادیه اروپا در آمده اند که دیر یا زود همگی شاهد خواهیم بود که اتحادیه اروپا همچون ایالات متحده آمریکا از شکل کنفدراسیون بیرون آمده و بصورت یک فدراسیون ( فدراتیو ) بنام ایالات متحده اروپا در خواهد آمد ، چیزی که آرزوی کلیه زنان و مردان اروپایی است تا در آینده ، راحت تر و نیز بیشتر از پیشتر از تسهیلات رفاهی ، بهداشتی ، غذایی ، تحصیلی و علمی بهره مند گردند و یا آنطور که ، از فضای بیشتر و عظیمتر ورزشی و روحی و نیز تنفسی و تفریحی محروم نگردند .

لذا آیا شایسته است که در این عصر تمدن که جهان متمدن به فکر برداشتن و بر چیدن مرزهاست شما به فکر محصور کردن و چیدن مرزها باشید و خود را دراندیشه ملت گرایی محصور شده و منفی گرفتار ببینید ؟! در اینجا مراد من ملی گرایی مثبت نیست بلکه منظور من ملی گرایی منفی است که نام دیگر آن نیز ناسیونالیسم منفی و یا شوونیسم است که شما متاسفانه ، ناخواسته و یا خواسته خود را جزو این دسته قرار داده اید . حال سوال اینجاست اگر اتحاد تمدنها همچون اتحادیه اروپا و ایالات متحده آمریکا نمیبود در آنصورت کدام یک از کشورها ، به امثال من و شمای منتقد رژیم استبداد مذهبی ایران پناهندگی میداد و بدنبال ان هم نیزحقوق شهروندی مساوی به مانند حقوق شهروندان خود اعطا میکرد ؟! آیا دولت ایران اسلامی با شهروندان اروپایی و آمریکایی مسیحیت همان میکند که دولتهای اروپایی و نیز دولت ایالات متحده آمریکا با ما مسلمانان کشورهای جهان سوم کرده اند ؟! لذاچه انتظاری دارید که شهروندان ان کشورهای متمدن و پیشرفته بیایند از رژیم ضد تمدن ایران که حتی ابتدایی ترین حقوق شهروندی شهروندان کشور خود را زیر پا میگذارد پاسپورت دریافت کنند وعضو شهروند ان کشور شوند ! اصلا شما که خود شهروند ایران بودید چرا ترک دیار کردید و به سرزمین دور افتاده ای چون آمریکا پناه آوردید ؟! چرا شما چیزی را که برای خود نمی پسندید برای مردمانی میپسندید که ان مردمان ، ما و شما را نه آنکه مهمان خود بلکه جزو خانواده خود به حساب آورده اند ؟! و اما شما در عوض به جای تشکر ازآنان از حس شوونیستی خود سخن میگویید ؟!

آقای رنجبر عزیز ، اگر ما بپذیریم که حس ناسیونالیستی منفی شما یک ارزش است و میلیونها ایرانی مقیم خارج از کشوربه همین خاطر به حرف شما گوش فرا دهند وهمچون شما تعصب منفی ملی و تنگ نظری به خرج دهند بطوریکه حاضر نشوند از ان کشورهایی که در ان زندگی میکنند پاسپورت دریافت نمایند ، آیا میدانید که در آنصورت آنها چه فاجعه ای برای خود و دیگراعضای معصوم خانواده خود ایجاد میکنند ؟!

با بهترین و بیشترین احترام منوچهر محمدی

۷ دی ۱۳۹۲

پاسخ منوچهر محمدی به بهزاد مهرانی در مورد برداشت اشتباه او از سوسیالیسم

پاسخ منوچهر محمدی به بهزاد مهرانی در مورد برداشت اشتباه او از سوسیالیسم
 
از آنجا که من روزها در سفر و ده ها ساعت در رانندگی بودم و خستگی بر تن دارم لذا فرصت پاسخ به پاسخ نامه بهزاد مهرانی عزیز و بزرگوار را با همه احترامی که برای این شخصیت فهیم و متشخص قائلم به فردا موکول میکنم و اما قبل ازپاسخ به پاسخ نامه او ، مایلم دگر بار به پاسخ اولیه من به او که با کمی تغییرو ویرایش صورت پذیرفته است تامل وعنایت نظر فرمائید.
جناب آقای بهزاد مهرانی گرامی ، اینجانب ضمن عرض ادب و ادای احترام ، باید خدمت شما عرض کنم اینکه شما برای من شخصی آگاه و نیزهمچون دیگر انسانها قابل احترامید کمترین شکی نیست اما چه گویم حداقل نه تنها برای آگاهی خودم بلکه برای آگاهی دیگران هم شده نیزمایلم بدانم اینکه شما در نوشته ای که درانتقاد به نهضت ازدی ایران و نیز در رد حزب توده در فیسبوک فرموده بودید که از اساس با مارکسیسم ، لننیسم و استالینیسم و سوسیالیسم مشکل دارید منظور شما ازجمع بستن همه آنها با یکدیگر چه بوده است که به واقع من و چه بسا همچون مرا درتردید فرو برده اید ؟! 
چرا که فکر نکنم که بتوان کمترین سنخیتی بین مارکسیسم ، لنینیسم و استالینیسم و حتی همه ایسم ها و یا نیزاحزاب مارکسیستی ازجمله حزب توده با سوسیالیسم یافت تا چه رسد به اینکه همه این ایسم ها قابل جمع بستن با سوسیالیسم باشند . اینکه از زبان و قلم شخص آگاهی چون شما گفته و یا نوشته شود که با سوسیالیسم مشکل اساسی دارید به من حق بدهید که از تعجب من ، متعجب نشوید چرا که سوسیالیسم ، مکتب و یا اندیشه ساخته شده یک یا چند شخص و یا بشر نیست که بخواهید با ان مخالفت بورزید زیرا که انسان ذاتا سوسیالیست است ونیز با این ذات سوسیالیستی انسانی است که بدنبال مدینه فاضله میگردد ، بطوریکه به واقع میتوان گفت حتی وقتی پدر و مادر یک خانواده تلاش میکنند که در تقسیم خوراک و پوشاک و یا ارثیه میان فرزندانشان تبیض قائل نشوند و موجبات حسادت و اعتراض و جنگ را در میان آنان فراهم نسازند این به واقع یعنی عدالت و سوسیالیسم ، بی آنکه آنها با واژه سوسیالیسم که همانا عدالت است آشنا باشند . باید گفت در اینجا بشراست که مطابق ذات انسانی خود ، بدنبال سوسیالیسم است و نه سوسیالیسم به دنبال بشر ! زیرا که سوسیالیسم نه انسان است و نه خلق شده از سوی موجود جاندار و اهل فکری چون انسان . اگرچه انسان در حقیقت در طول زندگی ، بعلت شرایط نوع زندگی و محیطی ، تحت تاثیر مکاتبی چون بشری (زمینی ) و یا دینی ( آسمانی ) قرار میگیرد بطوریکه درچنین شرایطی مجبور میشود مطابق نسخه های مکاتب دینی و مذهبی و یا بشری دست به تغییر ذات انسانی از جمله عدالت و سوسیالیسم بزند بطوریکه به آنها بگرود ! اما این با واقعیت درونی انسان که زاتی است سازگار نمیباشد لذا با این توضیح ، میتوان نتیجه گرفت وگفت هرانسانی چون ذاتا سوسیالیست است لذا مارکس و مارکسیستها هم ، چون انسان هستند طبعا آنها هم ، هچون دیگر انسانها یک سوسیالیست هستند وهمینطور لنین و استالین و یا نیز لننیست ها و استالینیست ها اگر چه مارکسیست هستند اما از آنجا که همچون مارکس انسانند پس تمامی مارکسیستها ، ازجمله لنین و استالین واجد ایسم و نیز تمامی مردمان واجد ایست و پیروهم ، هچون مارکس سوسیالیست هستند یعنی به واقع ، به سوسیالیسم ذهنی انسانی که ذاتی و درونی است باور دارند اگر چه سوسیالیسم مظلومانه ، هم از سوی صاحب هر ایسمی از جمله لننیسم ، استالینیسم ، مائویسم ، کاستروئیسم و ... ، و هم از سوی ایست ها ( پیروان ) همان ایسم ( مکتب ) تفسیر به رای می شود وخود نیز به مکاتب جایگزینی از سوسیالیسم تبدیل میگردد که کمترین بویی از سوسیالیسم نبرده است . 
در اینجا باید گفت اگر چه ، هرانسان مارکسیستی سوسیالیست است اما هر انسان سوسیالیستی مارکسیست نیست لذا مطابق این واقعیت ، شما همچون بسیاری انسانها میتوانید مارکسیست نباشید بفرض لیبرال باشید اما چه بخواهید و چه نخواهید همچون تمامی انسانها یک سوسیالیست هم هستید اگر چه شما هر دو را جمع بستید و فرمودید ! نه مارکسیست هستید و نه سوسیالیست بطوریکه از بیخ و بن هم با ان دو واژه مشکل دارید لذا میتوان این را در سطح گسترده تر به حکومتها از جمله نظام سوسیالیستی شوروی هم نیز تعمیم داد به اینصورتکه ، اگر چه لنین و استالین و تروتسکی و زینوف یوف و کامنوف و چه بسیار دیگر رهبران مارکسیست بلشویک ( اکثریت ) ، شبانه با کمک افسران دریایی جوان بلشویک و سپس فردای آنروز نیز با کمک مردم با هدف ایجاد یک نظام سوسیالیستی دست به انقلاب ساختاری زدند بطوریکه تمامی نهادهای دولتی و نیز رادیوی پادشاه تزاری را به تسخیر خویش در آوردند اما مدت زمان کوتاهی ، پس از انقلاب نگذشته بود که در ابتدا طرح سرخ ۱۹۱۹ توسط لنین و تروتسکی که مربوط به سرکوب ، دستگیری ، زندانی و قتل و کشتار نسبت به مارکسیست های منشوویک ( اقلیت ) میشود در سطح گسترده ای به مرحله اجرا گذشته شد و سپس نیز با تکیه زدن استالین بر سریر قدرت پس از مرگ لنین در سال ۱۹۲۴ ، او درآغاز کار، نه تنها به دستگیری و اعدام منشویک ها بلکه به قتل و اعدام رهبران بولشویک فراتر و محبوب تراز خود ، چون تروتسکی و زینوف یوف و کامنوف و ... و نیز میلیونها بولشویک دیگر و نیزمردم منتقد خویش اقدام ورزید بطوریکه برای پیشبرد سیاست ارعاب ، تلفیقی از اندیشه مارکس ولنین را بنام مکتب مارکسیستی - لننیستی بنیان گذاشت و سپس نیز صدای هر منتقد این مکتب به ظاهر رهایی بخش را همواره در نطفه کشت تا اینکه خود نیزحساب پس داد بطوریکه به واقع اگر چه در حرکتی پیچیده و سخت اما به ظاهر آسان و آرام ، توسط نزدیک ترین دوستان حکومتی خویش در ویلای رهبری مسموم شد و جان تسلیم نمود . 
لذا میبینید سوسیالیسم انسانی چگونه توسط چنین رهبرانی درحرکتی عوام فریبانه و پوپولیستی در ابتدا به ایست ( پیرو) مارکسیسم اکتفا کردند و سپس نیز به ایسم ( مکتب ) مربوط به افکار خودشیفتگی خویش مبدل گشتند یعنی به دیگر عبارت سوسیالیسم ، نه تنها توسط ان رهبران بیمارتمامی ایسمها تفسیر به رای شد و سپس به مکتب تبدیل گشت ودر نهایت نیز به انحراف کشیده شد بلکه چنان بد نام شد که امروزه نام مقدس سوسیالیسم برای مردم و حتی چه بسا روشنفکران به اشتباه مساوی با مارکسیسم ، لننیسم ، استالنیسم ، کمونیسم و چه بسیار ایسم ها و یا برداشتهایی از مارکسیسم پنداشته میشود و مهم آنکه در این فریبندگی ، بیشترین نقش اعمال سیاست پوپولیستی را رهبران نظامهای دیکتاتوری اعم از سکولار و دینی مستبد و چپاول گر صرفا بخاطر ترس از رشد عدالت دارند و بس. 
با احترام 
ارادتمند منوچهر محمدی